{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خب به سرم زد از خودم بگم

خب به سرم زد از خودم بگم

اسم:زهرا

سن:۱۳

کلاس:ششم،نیمه دوم

علایقم:رنگ ابی،ماکارونی و سوپ،شکلات،گوزن،توت فرنگی،انیمه،گربه،دوست صمیمیم(شاید باورتون نشه ولی من واقعا دوست صمیمیم رو دوست دارم و خیلی هم بهش اعتماد دارم)نویسندگی

تنفراتم:از خود راضی ها،کله پاچه و....


خودم از نظر خودم:خوب راستش من بعضی اوقات مهربونم ولی بیشتر اوقات عصبیم و کنترل خشم ندارم(متاسفانه)من هوه تخیل خیلی بالایی دارم و میشه گفت الان و ذهنم یه داستان نوشتم و بدون الهام گیری از چیزی شخصیت های کاراکتری خودم رو تو ذهنم ساختم و براشون اسم گذاشتم
یکم شبیه دیوونه هام،به قول همه ی همکلاسی‌ام و دوستام دستم سنگینه(کنایه از اینکه تو دعوا کردن و زدن بقیه عالیم😅کلا کسی حریفم نمیشه و همچنان باهام دوست هم نمیشه😑اما بیشتر اوقات سعی میکنم همیشه به بقیه روحیه بدم و ازشون تعریف کنم چون اینجوری بنظرم میتونم بهشون کمک کنم کاری کنم که اراده انجام هرکاری رو داشته باشن


راستی این فصل،فصل اخر رمانه و بعداز این فصل قراره داستانی که تو ذهنم تصور میکنم رو به اشتراک بزارم و فقط ممکنه یکمی غمگین باشه اما بعد از گذشت چند پارت خوبش میکنم

راستی یکی بهم گفت هنتای انیا و دامیان رو بنویسم،شماهم موافقید بنویسم یانه؟
دیدگاه ها (۱۳)

ایگر اکابانهانیمه فرفره های انفجاری از این به بعد از انیمه ف...

شماره ۷ آزمایشگاهفصل ۳ پارت ۲دامیان رفت سمت خانواده فورجردام...

شماره ۷ آزمایشگاهفصل ۳ پارت ۲۳ویو فردا صبح مدرسهرز:دخترا حوص...

تا میخوام کارول و تارو اوسی هامو شکنجه بدم دلم میشکنه چون دل...

بچه ها لطفا کمکم کنید دوست صمیمیم داره از زندگیم اصکی میکنه ...

بچه ها.بندهدمیخوام یه گوهی بخورم که توش استعداد ندارم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط