میبینی رفیق !
میبینی رفیق !
حالا که پر از حرفیم ،
دیگر زنگ انشاء نداریم...!
گفت بزن به سلامتی پت ومت!گفتم حتما بخاطر اینکه خنده داربودن؟ گفت نه،به این خاطرکه تا تهش باهم بودن...
شغلش این بود عاشق کند،بگذارد وبرود....
نمیدانم مأموربود یا معذور....
چقدرجالبه وقتایی که داغونی،هیچکس نمیتونه آرومت کنه جزکسی ک داغونت کرده...
میروی حرفی نیست...
یعنی حرفی نمانده...
لحظه ای نه ثانیه ای برگرد...روزی من تمام تو بودم.... بی انصاف...
حالا که پر از حرفیم ،
دیگر زنگ انشاء نداریم...!
گفت بزن به سلامتی پت ومت!گفتم حتما بخاطر اینکه خنده داربودن؟ گفت نه،به این خاطرکه تا تهش باهم بودن...
شغلش این بود عاشق کند،بگذارد وبرود....
نمیدانم مأموربود یا معذور....
چقدرجالبه وقتایی که داغونی،هیچکس نمیتونه آرومت کنه جزکسی ک داغونت کرده...
میروی حرفی نیست...
یعنی حرفی نمانده...
لحظه ای نه ثانیه ای برگرد...روزی من تمام تو بودم.... بی انصاف...
- ۱.۱k
- ۱۲ آبان ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط