من چقد خوشبختم که به او دل دادم
من چقد خوشبختم که به او دل دادم
بی هراس و تردید ،باورش می دارم
چه دلی داشت ز من ، نتوان باور کرد
گله هایی می کرد که توانم کم کرد دوری چند روزه ، چقدر آزارش داد
که غریب و آشنا ، نام مجنونش داد
آن همه شادابی،ازوجودش دست شست
نا امیدی و درد ، روح او را آشفتگفت
که من چون آبم ، او وجودش تشنگی
حس و حال عشق او ، آخر آشفتگی
یعنی او تا این حد به دل من دل بست
که به روی هر کس راه عشقش را بست حاصل این دوری ، باور قلبم بود
قلب پر دردی که،در برش سخت آسود
بی هراس و تردید ،باورش می دارم
چه دلی داشت ز من ، نتوان باور کرد
گله هایی می کرد که توانم کم کرد دوری چند روزه ، چقدر آزارش داد
که غریب و آشنا ، نام مجنونش داد
آن همه شادابی،ازوجودش دست شست
نا امیدی و درد ، روح او را آشفتگفت
که من چون آبم ، او وجودش تشنگی
حس و حال عشق او ، آخر آشفتگی
یعنی او تا این حد به دل من دل بست
که به روی هر کس راه عشقش را بست حاصل این دوری ، باور قلبم بود
قلب پر دردی که،در برش سخت آسود
- ۳۲۲
- ۰۳ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط