{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خطایت هر چه بود آدم

خطایت هر چه بود آدم
به جرم سیب دزدیدن
تو را از خویش پر دادند ...
ولی آدم نکن باور
تو را با چیدن یک سیب پر دادند ؟!
خطایت عشق حوا بود
گمانم عاشقش بودی
به چشمت عشق را دیدی
برای دیدن حوا تو آن شب سیب می چیدی
و یا شاید
حسودانی پی بد کردنت بودند
همه دنبال دستاویز
پس تاریکی افسانه ات بودند ....
بیا آدم بگو قصه
چه راهی را تو پیمودی ؟
چه رازی پشت این سیب است ؟
که ما را دربدر کردی
از آن ماوای روحانی
به این دنیای ظلمانی ..
من از ابهام می ترسم
من از تکرار این فرجام می ترسم
چنان گنگ است این قصه
چنان تاریک و پنهان است
که از ترس سقوطی تلخ
من از بوییدن یک سیب بدهنگام میترسم.....
دیدگاه ها (۲)

همیشه هم نمیشود خوب بود...همیشه هم نمیتوان چشم ها را به روی ...

تا ابدداغ تو در سینۂ من می‌ماند....هر چه هم خوب شود،زخم که ک...

ﺩﻟـﻢ ﺗﻨﮓ ﺷـﺪﻩ ﺑﺮﺍﯾﺖ. . .اﻣﺎﻧﻤﯽﺷـﻮﺩﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﮕﻮﯾـﻢاﺯﺍﯾﻦ ﺩﻟﺘﻨــــ...

برای انکه رفته دعای بازگشت نخوان,گریه کن,فریادبزن اما ارزوی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط