شروع تابستانی،پایان زمستانی
شروع تابستانی،پایان زمستانی
ویو میا
امروز صبح از خواب پاشدم
رفتم بیرون بابا و یونگی رو دیدم
میا.صبح بخیر
تهیونگ.صبح بخیر دخترم
یونگی.صبح بخیر
میا.بابا امروز کی میای خونه
تهیونگ.امروز با یونگی میرم اما ساعت ۸ میام خونه
میا.باشه
ویو میا
امروز میخواستم یکم از پرونده های بابامو ببینم
پس رفتم تو اتاقش
تهیونگ ویو
یادم افتاد گوشیمو برنداشتم
رفتم در اتاقو باز کردم که دیدم میا تو اتاقم
تهیونگ.اینجا چی کار می کنی
میا.می خواستم چندتا پرونده ببینم
تهیونگ.چند بار گفتم نیا اینجا هاا
میا.چرا داد می زنی
یونگی.میا عیب نداره هیچی نگو
میا.نه وایسا چرا داد میزنی هاا
تهیونگ.میا ساکت شو
میا.چراا
تهیونگ.میگم اون پرونده ها برای روحیت خوب نیست
میا.چرا چون دخترم مگه من تقص......
تهیونگ زد تو گوش میا
میا.برات متاسفممم بخاطر چند تا پرونده
رفتم تو اتاقم درم قفل کردم
دیدم.سولا زنگ زده
سولا.میا
میا.سولا باید ببینمت
سولا.منمم
میام پیشت
رفتم آماده شدم
یونگی.کجا میری
میا.پیش سولا خدافظ داداشی خدافظ آقای کیم
رفتم پیش سولا درو باز کردم عمو جین رو دیدم عصبانی بود
میا.سلام عمو چیزی شده
جین.میا پس توام مثل سولا رفتی پرونده هامونو بخونی نه
میا.دو تا داداشا لنگه هم این عصبانیت داره آخه
میا.سولا جونم سلام
سولا.میا سلام
خلاصه کلی خوش گذروندیم داشتم می رفتم خونه که یهو یه مرده اومد سمتم
گفت.خانم خوشگله شماره بدم
میا. مرد تیکه برو تا پارت نکردم
رفتم خونه و گرفتم خوابیدم فردا مدرسه داشتم پس رفتم دست و صورتم رو شستم و گرفتم خوابیدم و سیاهی
نظرت رو بگو در مورد این پارت
ویو میا
امروز صبح از خواب پاشدم
رفتم بیرون بابا و یونگی رو دیدم
میا.صبح بخیر
تهیونگ.صبح بخیر دخترم
یونگی.صبح بخیر
میا.بابا امروز کی میای خونه
تهیونگ.امروز با یونگی میرم اما ساعت ۸ میام خونه
میا.باشه
ویو میا
امروز میخواستم یکم از پرونده های بابامو ببینم
پس رفتم تو اتاقش
تهیونگ ویو
یادم افتاد گوشیمو برنداشتم
رفتم در اتاقو باز کردم که دیدم میا تو اتاقم
تهیونگ.اینجا چی کار می کنی
میا.می خواستم چندتا پرونده ببینم
تهیونگ.چند بار گفتم نیا اینجا هاا
میا.چرا داد می زنی
یونگی.میا عیب نداره هیچی نگو
میا.نه وایسا چرا داد میزنی هاا
تهیونگ.میا ساکت شو
میا.چراا
تهیونگ.میگم اون پرونده ها برای روحیت خوب نیست
میا.چرا چون دخترم مگه من تقص......
تهیونگ زد تو گوش میا
میا.برات متاسفممم بخاطر چند تا پرونده
رفتم تو اتاقم درم قفل کردم
دیدم.سولا زنگ زده
سولا.میا
میا.سولا باید ببینمت
سولا.منمم
میام پیشت
رفتم آماده شدم
یونگی.کجا میری
میا.پیش سولا خدافظ داداشی خدافظ آقای کیم
رفتم پیش سولا درو باز کردم عمو جین رو دیدم عصبانی بود
میا.سلام عمو چیزی شده
جین.میا پس توام مثل سولا رفتی پرونده هامونو بخونی نه
میا.دو تا داداشا لنگه هم این عصبانیت داره آخه
میا.سولا جونم سلام
سولا.میا سلام
خلاصه کلی خوش گذروندیم داشتم می رفتم خونه که یهو یه مرده اومد سمتم
گفت.خانم خوشگله شماره بدم
میا. مرد تیکه برو تا پارت نکردم
رفتم خونه و گرفتم خوابیدم فردا مدرسه داشتم پس رفتم دست و صورتم رو شستم و گرفتم خوابیدم و سیاهی
نظرت رو بگو در مورد این پارت
- ۱۱۰
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط