{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟒

صبح روز بعد

مانیا وارد اتاق جیمین شد

+ صبح بخیر

جیمین کنار پنجره نشسته بود

- صبح بخیر

مانیا سینی صبحونه رو روی میز گذاشت

+ امروز چرا اینقدر ساکتید؟

جیمین چیزی نگفت

+ هنوز به تماس لیا فکر می‌کنید؟

جیمین چند لحظه سکوت کرد

- آره

+ می‌خواید باهاش حرف بزنید؟

- نمی‌دونم

+ پس چرا جوابش رو ندادید؟

جیمین به سمت مانیا برگشت

- چون می‌ترسم

مانیا با تعجب نگاهش کرد

+ از چی؟

- از اینکه دوباره همون حس‌های قدیمی برگرده

+ شاید برنگرده

- شاید هم برگرده

مانیا چند لحظه ساکت موند

+ شما هنوز دوستش دارید؟

جیمین نگاهش رو پایین انداخت

- یه زمانی خیلی دوستش داشتم

+ الان چی؟

جیمین جواب نداد

مانیا لبخند کوچیکی زد

+ لازم نیست جواب بدید

جیمین بهش نگاه کرد

- تو چرا همیشه انقدر راحت از کنار چیزا رد میشی؟

+ چون اگه بخوام برای هر چیزی زیادی فکر کنم، خودم دیوونه میشم

جیمین خندید

- دیوونه‌ای

+ خودتونم کم ندارید

جیمین سرش رو تکون داد

- شاید باید ببینمش

+ اگه خودتون می‌خواید، ببینیدش

- ولی نمی‌خوام تنها برم

مانیا چند لحظه مکث کرد

+ می‌خواید منم باشم؟

جیمین آروم گفت:

- آره

مانیا لبخند زد

+ باشه

جیمین دوباره به پنجره نگاه کرد

اما این بار کمی آروم‌تر بود.


#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۱)

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟓دو روز بعداز صبح جیمین عجیب ساکت بودمان...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟑جیمین چند ثانیه هیچ حرفی نزدصدای لیا دو...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟐چند هفته دیگه هم گذشتوضعیت جیمین خیلی ب...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐صبح روز بعدنور آفتاب از پنجره وارد اتاق ...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟕صبح روز بعدمانیا زودتر از همیشه بیدار شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط