تو با او خوشی
تو با او خوشی
اما من همچنان پی آغوشتم،
نگاه کن؛ پیر شده ام
اما چه خیال تازه ای باز زدم
تو هستی با همان موهای درازت
من شادم!
اما نَم نَمک سرد میشود دست هایم
میمیرم و خیال تازه شگفته ام
محال میشود آنچنان که در گذشته ام
محال شدند
و تابوت مرا نمیسازد
تابوت ساز قهر است
مثل اینکه نیمه شب
دزدی دیوانه در هوای یارش
یک تکه از جسمش را
در تابوتی جا گذاشته
اما من همچنان پی آغوشتم،
نگاه کن؛ پیر شده ام
اما چه خیال تازه ای باز زدم
تو هستی با همان موهای درازت
من شادم!
اما نَم نَمک سرد میشود دست هایم
میمیرم و خیال تازه شگفته ام
محال میشود آنچنان که در گذشته ام
محال شدند
و تابوت مرا نمیسازد
تابوت ساز قهر است
مثل اینکه نیمه شب
دزدی دیوانه در هوای یارش
یک تکه از جسمش را
در تابوتی جا گذاشته
- ۲۰۴
- ۲۳ بهمن ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط