{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نه تو می مانی و نه اندوه

نه تو می مانی و نه اندوه

و نه هیچ یک از مردم این آبادی

به حباب نگران لب یک رود قسم

و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت،

غصه هم میگذرد

آن چنانی که فقط

خاطره ای می ماند

لحظه ها عریانند

به تن لحظه ی خود

جامه ی اندوه مپوشان هرگز
دیدگاه ها (۴)

یک درخت میلیون ها چوب کبریت را می سازد اما وقتی زمانش برسد ف...

آدمها میخواهند بدانند که دوست داشته میشوند و قدرشان دانسته م...

.لحظه ها عُریانند ....به تنِ لحظه خود جامه اندوه مَپوشان ...

گاهی چشم‌ها را روی یک رویا می‌بندیم،اما خاطره‌اش هر شب در دل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط