{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قهوه‌اش را که نوشید

قهوه‌اش را که نوشید

چشمانش را بست

آرام تکیه داد.

انگار کسی را به یاد آورده باشد...

می‌گریست.
دیدگاه ها (۱)

چقدر "غریب"...!!!! "هیچڪس" انگارهواے "هیچڪس" را ...

غریبی من از زندگی درغربت نیست،ازتنهایی نیست،ازبی کسی هم نیست...

خــــــدایا...دِلــــــم دَر دَســـــت"او"گـــــیر اَســـتخو...

آیا این شب است که باعث می شود من به تو فکر کنم؟یا من هستمکه ...

الَذِينَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللَهِ أَ...

مرا دعوت کن پشت پنجره بارانی همانجا کهبخار غم نشسته ستتا یاد...

وقتی یاد هاتف میفتم انگار خودم رو می ببینم🖤🩶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط