{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در کوی محبت به وفایی نرسیدیم

در کوی محبت به وفایی نرسیدیم
رفتیم از این راه و به جایی نرسیدیم

هر چند که در اوجِ طلب هستیِ ما سوخت
چون شعله به معراجِ فنایی نرسیدیم

با آن همه آشفتگی و حسرتِ پرواز
چون گَرد پریشان به هوایی نرسیدیم

گشتیم تهی از خود و در سیر مقامات
چون نای درین ره به نوایی نرسیدیم

بی مهریِ او بود که چون غنچه ی پاییز
هرگز به دم عُقده گشایی نرسیدیم

ای خضر جنون! رهبرِ ما شو که در این راه
رفتیم و سرانجام به جایی نرسیدیم
از کانال من در تلگرام بازدید بفرمائید*
https://telegram.me/monlightyy/foad
دیدگاه ها (۱)

دلی دادم به افسون نگاری وز آن دم کار دل شد بیقرارینه دل آرام...

گفته بودی خانه میسازم نگفتی روی آبگفته بودی ماندنی هستمنگفتی...

ای فدای تو و آن ناز نگاهت گل من جان به قربان تو و چشم سیاهت ...

حال من خوب است اما با تو❤ بهتر می شومآخ..تا می بینمت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط