پارت دوم کانائو و تانجیرو
پارت دوم کانائو و تانجیرو
و
یهو اینوسوکه پرید رو کول تانجیرو و ازش خر سواری خواست ولی تانجیرو هم باهاس بحث کرد در همین حال شینوبو و کانائو و زنیتسو داشتن تصمیم میگیرفتن چجوری تمرین کنن تا اینکه شینوبو یه پیشنهادی داد
شینوبو: فکر کنم پیشنهادی داشته باشم
زنیتسو و کانائو: چی؟
شینوبو: خب من و کانائو یک تیم میشیم و زنیتسو و تانجیر و اینوسوکه باید سعی کنن من وکانائو رو لمس کنن
خوبه؟
اینوسوکه تانجیرو زنیتسو: بله!
شینوبو: خب پس شروع میکنیم
کانائو حواست باشه ها!
کانایو: فقط سر تکون میده
۱و۲و۳شروععع
شینوبو و کانائو همزمان شروع به دویدن میکنن و زنیتسو و تانجیروو اینوسوکه در تلاش که اونارو لمس کنن
یک ساعت بعد
تانجیرو: وای خیلی خوب بود ولی اخرش هیچکدوممون نتونستیم کانائو و شینوبو رو بگیریم
اینوسوکه: دوباره، دوباره، پاشبن نکنه ترسیدین؟
رنیتسو: لطفا دیگه بسهههه
شینوبو: خب فعلا بسه برای امروز کافیه آفرین از این له بعد بیشتر تلاشتونو لکنین من مطمئنم بالاخره مارو میگیرین
همه رفتن چون وقت خواب بود کانائو در حال رفتن به اتاقش بود که یهو احساس کرد یکی بهش دست زد
کانائو: هوم؟
تانجیرو: امم ببخشید اگر ترسوندمت، یه حرفی داشتم باهات
کانائو: فقط سر تکون میده
تانحیرو دم خب (توی ذهن تانجیرو: وای کانایو خیلی نازههههه) که یهو لپای تانجیرو کمی سرخ میسه
کانائو: ساکت ساکته...
تانجیرو: امم خب چیزه امم امم(ذهن تانجیرو: بزار یه چیز دیگه رو بگم الان نمیتونم اونو بگم) امم کانائو تو یور دادی از امم سکه استفاده نکنی
یادت باشه فقط خودت برای خودت تصمیم بگیر
و امم..
خداحافظ
کانائو: خداحافظ
ذهن تانجیرو(وای چرا چرا نتونستم بگم؟ تا رسیدم بگم بدنم لرزیر عرق کردم و کلا بی حس و پر از استرس
یعنی چی کار کنم؟ کِی بگم؟ امیدوارم فقط یه موقعی بگم)
پارت بعدی فردا انشاالله
و
یهو اینوسوکه پرید رو کول تانجیرو و ازش خر سواری خواست ولی تانجیرو هم باهاس بحث کرد در همین حال شینوبو و کانائو و زنیتسو داشتن تصمیم میگیرفتن چجوری تمرین کنن تا اینکه شینوبو یه پیشنهادی داد
شینوبو: فکر کنم پیشنهادی داشته باشم
زنیتسو و کانائو: چی؟
شینوبو: خب من و کانائو یک تیم میشیم و زنیتسو و تانجیر و اینوسوکه باید سعی کنن من وکانائو رو لمس کنن
خوبه؟
اینوسوکه تانجیرو زنیتسو: بله!
شینوبو: خب پس شروع میکنیم
کانائو حواست باشه ها!
کانایو: فقط سر تکون میده
۱و۲و۳شروععع
شینوبو و کانائو همزمان شروع به دویدن میکنن و زنیتسو و تانجیروو اینوسوکه در تلاش که اونارو لمس کنن
یک ساعت بعد
تانجیرو: وای خیلی خوب بود ولی اخرش هیچکدوممون نتونستیم کانائو و شینوبو رو بگیریم
اینوسوکه: دوباره، دوباره، پاشبن نکنه ترسیدین؟
رنیتسو: لطفا دیگه بسهههه
شینوبو: خب فعلا بسه برای امروز کافیه آفرین از این له بعد بیشتر تلاشتونو لکنین من مطمئنم بالاخره مارو میگیرین
همه رفتن چون وقت خواب بود کانائو در حال رفتن به اتاقش بود که یهو احساس کرد یکی بهش دست زد
کانائو: هوم؟
تانجیرو: امم ببخشید اگر ترسوندمت، یه حرفی داشتم باهات
کانائو: فقط سر تکون میده
تانحیرو دم خب (توی ذهن تانجیرو: وای کانایو خیلی نازههههه) که یهو لپای تانجیرو کمی سرخ میسه
کانائو: ساکت ساکته...
تانجیرو: امم خب چیزه امم امم(ذهن تانجیرو: بزار یه چیز دیگه رو بگم الان نمیتونم اونو بگم) امم کانائو تو یور دادی از امم سکه استفاده نکنی
یادت باشه فقط خودت برای خودت تصمیم بگیر
و امم..
خداحافظ
کانائو: خداحافظ
ذهن تانجیرو(وای چرا چرا نتونستم بگم؟ تا رسیدم بگم بدنم لرزیر عرق کردم و کلا بی حس و پر از استرس
یعنی چی کار کنم؟ کِی بگم؟ امیدوارم فقط یه موقعی بگم)
پارت بعدی فردا انشاالله
- ۳۹۳
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط