ایران من
ایرانِ من ..
سرزمین آفتابهای سوزان و برفهای سپید،
سرزمین کوههای استوارِ البرز و شکوه خاموشِ زاگرس، جایی که تاریخ در کوچههایش نفس میکشد و باد، قصهی هزاران سال را زمزمه میکند.
ایران، تو فقط یک نام روی نقشه نیستی؛
تو عطر نان داغ در صبحهای زمستانی،
صدای اذان در غروبهای نارنجی،
خندههای سادهی مردم در دل سختیها هستی.
از شکوه سنگهای خاموشِ تخت جمشید
تا آرامش فیروزهای گنبدهای اصفهان،
از کویر طلایی دشت کویر
تا موجهای نیلگون دریای خزر،
همهجا ردّی از عشق و ایستادگی توست.
ایران من ،،
تو را در شعرهای حافظ میجویم،
در حکمتِ فردوسی مییابم،
و در فریاد آزادیخواهیِ میرزا کوچک خان لمس میکنم.
سالها بر تو گذشته؛
رنج دیدهای، شکستهای، اما هرگز از پا نیفتادهای.
مردمت آموختهاند در دل طوفان بایستند،
با امید زندگی کنند و با عشق بسازند.
ایرانم ..
برای تو مینویسم،
برای خاکت که بوی غیرت میدهد،
برای مردمت که دلشان بزرگتر از دردهایشان است.
باشد که روزی
خورشید بر آسمانت
بیهیچ سایهای بتابد،
و نامت نه فقط در تاریخ،
که در آیندهای روشنتر بدرخشد.
سرزمین آفتابهای سوزان و برفهای سپید،
سرزمین کوههای استوارِ البرز و شکوه خاموشِ زاگرس، جایی که تاریخ در کوچههایش نفس میکشد و باد، قصهی هزاران سال را زمزمه میکند.
ایران، تو فقط یک نام روی نقشه نیستی؛
تو عطر نان داغ در صبحهای زمستانی،
صدای اذان در غروبهای نارنجی،
خندههای سادهی مردم در دل سختیها هستی.
از شکوه سنگهای خاموشِ تخت جمشید
تا آرامش فیروزهای گنبدهای اصفهان،
از کویر طلایی دشت کویر
تا موجهای نیلگون دریای خزر،
همهجا ردّی از عشق و ایستادگی توست.
ایران من ،،
تو را در شعرهای حافظ میجویم،
در حکمتِ فردوسی مییابم،
و در فریاد آزادیخواهیِ میرزا کوچک خان لمس میکنم.
سالها بر تو گذشته؛
رنج دیدهای، شکستهای، اما هرگز از پا نیفتادهای.
مردمت آموختهاند در دل طوفان بایستند،
با امید زندگی کنند و با عشق بسازند.
ایرانم ..
برای تو مینویسم،
برای خاکت که بوی غیرت میدهد،
برای مردمت که دلشان بزرگتر از دردهایشان است.
باشد که روزی
خورشید بر آسمانت
بیهیچ سایهای بتابد،
و نامت نه فقط در تاریخ،
که در آیندهای روشنتر بدرخشد.
- ۱۳.۵k
- ۲۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط