بی حس

بی حس
پارت سوم
ویو نویسنده

جنا بعد از پوشیدن لباس آروم لب زد.
جنا: میتونی برگردی.

چشماش رو باز کرد و آروم برگشت.
و سمت یکی از مبل های چرم رو به روی میز جنا نشست.

زن در حالی که سیگارش رو روشن می‌کرد لب زد.
جنا: نمیخوای حرفی بزنی؟
نگاهی به زن رو به روش انداخت.
نگاهی پر از تاسف..

ته: نکش ضرر داره.
زن یه ابروش روکه پرسینگ نقره ای رنگی روش جا خوش کرده بود رو داد بالا و با صدایی که معلوم بود تمسخر توش موج میزنه لب گشود.

جنا: من هرچقدر هم که بکشم به اندازه شما نمیکشم.
ته: جنا من به خاطر خودت گفتم.
جنا: نزار باور کنم بخاطر گفتن همین حرف اومدی!

مشکل همینجا بود.
اون نمیدونست موضوع رو چجوری یه زن بگه که از کوره در نره.

خب دوپارت گذاشتم.
امیدوارم حمایت بشه.
امکان داره دو تا فیک با عنوان بی حس بزارم.
که کاور هم براش از یکی از شما ها ‌گرفتم.
البته اون یکی فیک رو اینجا نمیزارم.
و بگم که حمایت کنید.😂
دیدگاه ها (۰)

دوستان میخوام اسمم رو عوض کنم.میخوام بزارم‌. لکسی.و آیدیم هم...

بی حسپارت دوویو نویسنده.وارد شرکت شد.از کنار تعدادی کارمند ر...

بی حس پارت یکویو نویسنده.از در دفتر پدرش خارج شد.باید میرفت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط