{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوباره به من مینگرد

دوباره به من مینگرد
با همان موهای سیه به رنگ چشمانش، اما اینبار،
آن چشمانی که اقیانوس شادی را در خود جای داده بود،
حالا کویر غم، بیش نیست.
نگاهش، پژواک حرفهای ناگفته ای است که برای به زبان اوردن ان، دگر در وجودش توانی ندارد.
شاید هم، میداند صحبت از باتلاق رنجی که در ان گیر افتاده، نمیتواند او را نجات دهد.
پس میگذارد، ثانیه ها، بدون صحبت از این خستگی، در تاریخ، گم شوند، و او هم در این باتلاق . . .
🖤.
#یاس‌گُل
دیدگاه ها (۰)

فــراموشی را بــر کینــه ترجیــح مــیدهم، هرکســی لایــق بــ...

از یه جایی به بعد دیگه هیچ تلاشی نمیکنی، اشکاتو حروم نمیکنی،...

پارت ۴ : خشم ارباب تاریکی و شفقت ناخواسته

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط