{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در لحظه آخر گفت

در لحـــظه آخـــر گفت

بازے "برد و باخـــت " دارد

زبانم بنــــد آمد که بگـــــویم

بی انصـــــاف

من با تو "زندگــــــے "کردم

نه "بازے...
دیدگاه ها (۵)

میخــٰام اِعتِمــاد کُنَـماَمّا بَد جـٰایـے دُنیـٰا اومَـدَم...

عشـق را گـدایی نڪنچیزے ڪہ بہ گدا میدن ارزش زیادے ندارد

درد که میگیرد قلبـــــــــم ...لبخند میزنـــم !! یادگارے توس...

میدونی چی بیشتر از همه آدمو داغون میکنه ؟اینکه هر کاری در تو...

کمیک کوتاه

چشمام رو وا کردم و دیدم تو اتاقم نیستم پاشدم رفتم مدرسه مایک...

ارباب منPart2خانم بزرگ:نه خونه ی تو اینجاست حالا برو سر کارت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط