وقتی رسیدیم دزفول و وسایلمان را جابه جا کردیم، گفت: می رو

وقتی رسیدیم دزفول و وسایلمان را جابه جا کردیم، گفت: می روم سوسنگرد.

گفتم : مادر منو نمی بری اون جلو رو ببینم ؟

گفت : اگه دلتون خواست، با ماشین های راه بیایید.
این ماشین مال بیت الماله.

#شهید_مهدی_زین_الدین

🌹 کانال مکتب الشهدا🌹
@maktab_o_shohada
دیدگاه ها (۱)

تهیونگ پرسید: بچه مگه شما کرم دارینکوک و ا/ت: هاالیسا: ببین ...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

رمان

مافیای من

bts

دو پارتی وقتی رفته بودی والیبال و ......‌....پارت ۱سلام من ا...

چند پارتی

Part 49کیم‌ویا.تبا احساس خفگی از خواب بیدار شدمتهیونگ محکم ب...

The last partاز ماشین پیاده شدیم و دست همو محکم گرفتیم.. شرو...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 5_نمیخوای دست از زل زدن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط