{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۱۹

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۱۹
همه به مانیتور خیره شده بودند.
تصویر کامران پشت سر رئیس، واضح‌تر شد.
آرین با ناباوری گفت: — یعنی کامران از قبل اینجا بوده؟
رئیس سکوت کرده بود.
جونکوک به سمت او برگشت. — تو می‌دونستی کامران برگشته؟
رئیس آرام جواب داد: — بله...
ات با تعجب گفت: — پس چرا چیزی نگفتی؟
رئیس نفس عمیقی کشید.
— چون می‌ترسیدم اگر بفهمید، همه‌تون در خطر بیفتید.
سامان جلو آمد.
— دیگه وقت پنهان‌کاری نیست.
رئیس سرش را پایین انداخت.
— کامران تنها نیست.
ات پرسید: — یعنی چی؟
رئیس به مانیتور اشاره کرد.
— کسی که پشت همه‌ی این اتفاقاته، کامرانه.
آرین با عصبانیت گفت: — پس باید پیداش کنیم!
جونکوک سر تکان داد.
— اول باید بفهمیم الان کجاست.
ناگهان صدای آژیر از طبقه‌ی بالا بلند شد.
همه از اتاق بیرون رفتند.
روی یکی از مانیتورها تصویر حیاط عمارت دیده می‌شد.
یک ماشین مشکی جلوی دروازه ایستاده بود.
سامان با دیدنش گفت:
— اون ماشین...
ات پرسید: — می‌شناسیش؟
سامان جواب داد:
— مال کامرانه.
جونکوک فوراً گفت:
— همه با من!
اما قبل از اینکه به سمت خروجی بروند، درِ اتاق کنترل با صدای بلندی بسته شد.
و روی مانیتور جمله‌ای ظاهر شد:
«اگر می‌خواهید کامران را پیدا کنید، به اتاق شرقی بروید.»
آرین گفت: — این یه تله‌ست.
جونکوک به صفحه نگاه کرد.
— می‌دونم.
سامان گفت: — پس چرا می‌خوای بری؟
جونکوک آرام جواب داد:
— چون این بار، ما برای اون تله می‌ذاریم.
ات لبخند کوچکی زد.
— بالاخره یه نقشه خوب.
همه به سمت راهروی شرقی حرکت کردند.
اما هیچ‌کدام متوجه نشدند که دوربین بالای سرشان روشن شده...
و کسی از اتاق دیگری آنها را زیر نظر داشت.
دیدگاه ها (۰)

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۲۰راهروی شرقی کاملاً تاریک بود.جو...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۱۸ات به رئیس خیره شد.— چرا ساکتی؟...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۱۷همه برای چند ثانیه به چراغ قرمز...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۱۵همه با شنیدن صدای قفل شدن در به...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۱۴جونکوک کلید را محکم در دستش گرف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط