پارت
پارت ۳۲
ویو صبح/
جیمین رفت بالا سر ا.ت
جیمین:ا.ت؟ بیدار شو
ا.ت:هوممم(خوابالو)
جیمین:بیدار شو وقت صبحونه است
ا.ت:آروم چشمش رو باز کرد و با جیمین مواجه شد
ا.ت:باشه(صدای دورگه ی دم صبحی)
[ صبحونه میخورن]
ا.ت:جیمین! تهیونگ پیام داده امروز بریم یکم بگردیم
جیمین:فکر خوبیه
ا.ت:بگم باشه؟ نقشه خراب نمیشه؟
جیمین:نه چرا خراب شه؟
ا.ت:واسش نوشتم میریم
جیمین:اوکی پس بریم آماده شیم؟
ا.ت:یک ساعت دیگه میریم
جیمین:اوک
ا.ت:من میرم حموم
حیمین:باش
ا.ت:دومین دوش گرفت و با خیال اینکه تنهاست اومد بیرون(با حوله ای که دور خودش پیچیده بود)
جیمین:به ا.ت خیره میشه و ا.ت که تازه متوجه ی حضور جیمین میشه جیغ میزنه و میره توی حموم و در رو میبنده و بع در تکیه میکده
جیمین:یک چند ثانیه مکث میکنه و آب دهنش رو قورت میده
جیمین:هی راحت باش من چیری ندیدم خجالت نکش
ا.ت:داد میزنه
ا.ت:من خجالت نکشیدم یک چیزی جا گذاشتم اومدم بردارم
جیمین:بی صدا خندید
ا.ت:توی حموم لباسش رو پوشید و اومد بیرون پشت میز آرایش کوچیک کنار تخت نشست و صورتش رو کِرِم زد و موهاش رو خشک و صاف کرد
جیمین هم رفت داخل دنیای گوشیش تا حواسش از چیزی که دیده پرت شه
[ سخن نویسنده: ای بابا ای بابا -_- ]
تهیونگ در اتاق رو به شدت باز کرد
ا.ت از جاش پرید
جیمین گوشیش از دستش افتاد
ا.ت:وحشی(داد زد)
تهیونگ:بدویین بریمممممم
جیمین:تند تند لباس پوشید و ا.ت هم آماده بود
و رفت بیرون..
ادامه دارد...
ویو صبح/
جیمین رفت بالا سر ا.ت
جیمین:ا.ت؟ بیدار شو
ا.ت:هوممم(خوابالو)
جیمین:بیدار شو وقت صبحونه است
ا.ت:آروم چشمش رو باز کرد و با جیمین مواجه شد
ا.ت:باشه(صدای دورگه ی دم صبحی)
[ صبحونه میخورن]
ا.ت:جیمین! تهیونگ پیام داده امروز بریم یکم بگردیم
جیمین:فکر خوبیه
ا.ت:بگم باشه؟ نقشه خراب نمیشه؟
جیمین:نه چرا خراب شه؟
ا.ت:واسش نوشتم میریم
جیمین:اوکی پس بریم آماده شیم؟
ا.ت:یک ساعت دیگه میریم
جیمین:اوک
ا.ت:من میرم حموم
حیمین:باش
ا.ت:دومین دوش گرفت و با خیال اینکه تنهاست اومد بیرون(با حوله ای که دور خودش پیچیده بود)
جیمین:به ا.ت خیره میشه و ا.ت که تازه متوجه ی حضور جیمین میشه جیغ میزنه و میره توی حموم و در رو میبنده و بع در تکیه میکده
جیمین:یک چند ثانیه مکث میکنه و آب دهنش رو قورت میده
جیمین:هی راحت باش من چیری ندیدم خجالت نکش
ا.ت:داد میزنه
ا.ت:من خجالت نکشیدم یک چیزی جا گذاشتم اومدم بردارم
جیمین:بی صدا خندید
ا.ت:توی حموم لباسش رو پوشید و اومد بیرون پشت میز آرایش کوچیک کنار تخت نشست و صورتش رو کِرِم زد و موهاش رو خشک و صاف کرد
جیمین هم رفت داخل دنیای گوشیش تا حواسش از چیزی که دیده پرت شه
[ سخن نویسنده: ای بابا ای بابا -_- ]
تهیونگ در اتاق رو به شدت باز کرد
ا.ت از جاش پرید
جیمین گوشیش از دستش افتاد
ا.ت:وحشی(داد زد)
تهیونگ:بدویین بریمممممم
جیمین:تند تند لباس پوشید و ا.ت هم آماده بود
و رفت بیرون..
ادامه دارد...
- ۴.۱k
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط