{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

High potential

Part 7:

مایکی از کنار آیوی رد شد و به سمت در رفت و ایزانا، از کنار میز گذشت و به دنبال مایکی رفت؛ اما، قبل از اینکه از آیوی رد بشه، با صدایی آروم گفت:
ایزانا_ قبل از اینکه کاری بکنی، دو بار فکر کن.
آیوی یخ زد. اون لحن سردی که زیر صورت خندان ایزانا قایم شده بود، جمله‌ای که بیشتر شبیه به هشدار بود تا تهدید، اون اعتمادبه‌نفس ترسناک... به آیوی نشون میداد که این شرکت، اصلا یه شرکت عادی نیست. ایزانا راست می‌گفت؛ واقعا آیوی بهتره قبل از اینکه کاری کنه، دوبار فکر‌ کنه... وگرنه باعث مرگ خودش میشه.
–––––––––––––
صدای قهوه‌ساز از توی آشپزخونه بلند شده بود؛ اما، حتی اون هم باعث بهم خوردن تمرکز آیوی نشد. آیوی به طرز عجیبی به صحنه های دیروز فکر می‌کرد. اینکه چطور نامه رو گرفت، چطور وارد شرکت شد، چطور پرونده‌ی ساختگی رو حل کرد و چطور قرار شد از امروز وارد شرکت بشه و به همراه کوکونوی، پرونده‌ای رو حل کنه. اصلا چرا آیوی؟ اون حتی رشته‌ای مرتبط با کارهای تحقیقاتی هم نداشته!
آیوی_ اگه به نوع برخورد، پوشش، نوع شرکت و بودن گاردهای زیاد دقت کنم، میشه گفت که یه باند خلافکارن توی پوشش یه شرکت صادرات و واردات.
آیوی– با پیراهن و شلوارک خوابش– به سمت قهوه‌ساز رفت و لیوانش رو پر از قهوه کرد.
آیوی_ اینطوری منطقیه که از پلیس درخواست نکنن. اما خب یه کارآگاه خصوصی چی؟ هیچکس به معیار هاشون نمیخوره؟
آیوی لیوان قهوه رو روی اوپن سفید رنگ آشپزخونه گذاشت و روی صندلی‌‌ کوچیکی نشست و از پنکیک هایی که برای صبحانه درست کرده بود، لذت برد.
آیوی_ از‌ کجا با من آشنا شدن؟ مطمئنم هیچکدوم برام آشنا نیستن... نظر تو چیه؟
آیوی به گربه‌ی نارنجی رنگ روی اوپن نگاه کرد که داشت با چشم هایی درخشان، به صبحانه‌ی آیوی نگاه میکرد. آیوی خندید و سر گربه رو نوازش کرد.
آیوی_ آخه تو چی میدونی؟
گربه روی اوپن دراز کشید و آیوی، با لبخندی، به بی‌اهمیتی گربه نگاه کرد. آیوی لیوان قهوه رو برداشت و کمی ازش رو نوشید.
آیوی_... روز اول... یعنی چطور قراره باشه؟
–––––––––––––
در چوبی ساختمان باز شد و آیوی– با لباسِ دامن‌دارِ مشکیِ جذب، ساپورت مشکی برای گرم‌کردن پاهاش، بوت های مشکی رنگ تا زیر زانو، پالتوی مشکی گرم، و البته که هدفون همیشگیش– از ساختمان خارج شد. سرمای زمستان، باعث سرخ شدن گونه ها و بینیش شد و تصمیم گرفت توی راه، یک لیوان قهوه‌ی داغ برای گرم‌کردن دست‌هاش، صورت و بدنش بگیره؛ اما، با دیدن کسی جلوی ساختمان، نقشه‌اش بهم ریخت.
-------------
پایان پارت هفتم🍸
دیدگاه ها (۰)

High potential

High potential

مهم ترین دارایی بانتن

ایزانا = خوناشام از ریندو هم میخوام بنویسم ویو ا/ت امروز بعد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط