مایکی×آت

مایکی×آت
بارون🌧

: ✦・゚:✦・゚: ✦・゚:✦・゚: ✦・゚:✦・゚: ✦・゚:
اون شب شب رومانتیکی برای
مایکی و آت بود. اون شب دیت پیاده روی گذاشته بودن باهم آت تصمیم گرفت مایکی رو خوشحال کنه‌ و لباس زیبا و کمی بدن نمایی که مایکی از برند ZARA براش خریده بود رو پوشید .
وقتی آت از اتاقش به بیرون امد و مایکی دید لباس هایی که عاشقشه رو پوشیده تا براش دلبری کنه گفت:«عروسک بابایی،میبینم که خوشگل شدی!»
+«وااا!مانجی!یعنی نبودم؟؟»
مایکی تک خنده ای کرد و گفت:
«چرا عزیزم،چرا ولی زیبا تر شدیی!»
و ات هم خندید و رفتن بیرون.


مایکی چتر رو برای آت باز کرد و آت و به خودش چسبوند و شروع به قدم زدن کردن و مایکی کلی گل های رز دید و آت هم که عاشق گل های رز✓ مایکی تصمیم گرفت 100 شاخه گل رز براش بخره.
آت از ذوق زیاد پرید بغل مایکی و یه بوس آب دار روی گونه ی سردش کاشت و رد رژلب ات روی گونه مایکی موند و مایکی هم اون رو پاک نکرد.(مرد واقعی✓)
به راه خودشون ادامه دادن تا رسیدن به کافه مورد علاقه ی آت.
رفتن و مایکی گفت تو این شب بارونی یک قهوه تلخ میچسبه و سفارش داد.
آت هم شیک توت فرنگی سفارش داد.
مایکی اون سمت دید که اعضای بونتن نشستن آت رو سفت به خودش چسبوند و تو گوشش گفت:«سمت اون ها نمیری!» و بعد از خوردن قهوه و شیک توت فرنگی به راه خودشون ادامه دادن و مایکی دستش دور کمر آت بود جوری رفتار میکرد که همه بدونن آت فقط برای مایکی و کسی نباید چپ نگاهش کنه.


بعد از کلی قدم زد و خوشگذرانی به خونه رسیدن و مایکی لب های خیسش را روی لب های نرم آت گذاشت و لب هایش را ول نمیکرد و باعث شد که رژلب خوش رنگ آن روی لب های مایکی بماسه و روی لب خودش هم بخش بشه.
مایکی گفت تو:«بهترین‌ و زیباترین عروس منی.!» و ات هم یه بوس سطحی روی گونه ی مایکی کاشت و باعث شد رد رز بمونه.
آت هم بهش گفت:« عزیزم امشب بهترین شب برای من بود. بهترین شب و رمانتیک ترین شب برای من و مانجی جونم!»
مایکی هم گفت:«عروسک بابایی به منم خیلی خوش گذشت من پیش تو نباشم بهم خوش نمی گذره!»

: ✦・゚:✦・゚: ✦・゚:✦・゚: ✦・゚:✦・゚: ✦・゚:
عوقم گرفت✓
: ✦・゚:✦・゚: ✦・゚:✦・゚: ✦・゚:✦・゚: ✦・゚:
#Rindou #Bonten #TR🍄 #Tokyo_Revengers⚡️
#وانشات 💋
دیدگاه ها (۷)

🎙️🔥 حرف‌های امباپه؛ اعتمادبه‌نفس در بالاترین سطح!«امسال سال ...

سناریو تهیونگ

درخواستی بانو ( https://wisgoon.com/989309_7483)خب خب بریمفن...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}شیسه به صندلی پشتش تکیه داد و سرشو چ...

𝐎𝐧𝐥𝐲 𝐘𝐨𝐮 \ part² "توصیف در یک جمله:حقیقت و طوفانِ محبت"تهیون...

یک هفته از موندن ات در عمارت گذشته بود.ات هنوز هر روز به راه...

dark life = 40

پارت۶ایزوکو با قدم‌های سنگین اما آروم به سمت اتاقش رفت. انگا...

داستان

پارت 40 رمان عشق مدرسه ای هیونجین: نمیدونم ات: شوشویی قهر نک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط