{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به من مى‌گفت :

به من مى‌گفت :
"چشم‌هاى تو مرا به اين روز انداخت
اين نگاهِ تو كارِ مرا به اينجا كشانده
تاب و تحمل نگاه‌هاى تو را نداشتم
نمى‌ديدى كه چشم بر زمين مى‌دوختم؟"
به او گفتم :
"در چشم‌هاى من دقيق‌تر نگاه كن!
جز تو هيچ چيزى در آن نيست ..."
دیدگاه ها (۱)

دوست داشتنتاندازه نداردپایان نداردگویی بایستی در ساحل اقیانو...

آدم دوستاش رو از دست نمیدهفقط دشمنای مخفیش رو پیدا میکنه. دو...

کـمی از ...گـل‌هـای پیـراهنـتبـرایـم بگـوبـرای مـن "خــرداد"...

من از توچیزی نمی‌خواهمجز یک‌ نگاه و دو دستکه به من بدهی..

اگر روزی بر آن شدی که بگریزیمرا صدا کنقول نمی‌دهم از تو بخوا...

📚🔖قسمتی‌از‌کتاب "نباید می‌ماندیم" معین دهاز یه جا خیلی درست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط