پارت پنج
پارت پنج
ساعت ۱۰:۰۰صبح ( آمی و مارنی در حال رفتن به مغازه نام سان . البته با کادو و کیک . )
م : می گم آمی ، وقتی داشتیم می اومدیم توی راه آقای رییس بهم پیام داد و گفت : یه جین مریض شده و دارن می برند بیمارستان . رییس بک گفت بری بیمارستان .
ـ نه خیرم نمی رم . تولد نام سان واجب تره . بعداً میرم بیمارستان .
کمی بعد
م : رسیدیم . حالا به شمارش من بریم داخل .
ـ باشه بریم .
م: سه ، دو ، یک . ( و وارد مغازه شدند . )
ـ و م : تولد ، تولد ، تولدت مبارک . مبارک ، مبارک ، تولدت مبارک .
(مارنی و آمی در حال هورا کشیدن و برف شادی زدن روی نام سان . )
نام سان : ( در حال خندیدن و از خوشحالی غش کردن . ) وای بچه ها ، چیکار کردین ! 😍😍😍😍😍😍ازتون خیلی ممنونم ، خیلی ممنون . مارنی گوگولی بیا بغلم . میشا تو بیا بغلم دختر .
م : ( موقع کادو دادن ) حالا نوبت منه.
ـ خب حالا نوبت کادوی منه.
( از زبان نویسنده : نمی گم کادو ها چیه 😝)
مارنی و نام سان : خب بیاین بریم کیک بخوریم . قاره کلی خوش بگذرونیم . یوهاااااااااا.
ـ صبر کنین منم بیام دیگه .
( موقع خوردن کیک تلفن مارنی زنگ می خوره . )
نام سان : کیه ؟
م : از شرکته . خانم آقای رییس زنگ میزنه . ( و تلفن رو جواب می ده . )
؟: آیا تو مارنی مارچ هستی ؟
م : بله خانم بک خودم هستم .
؟ : چرا توی شرکت نیستی ؟ خواهرت هم پیشته؟
م : ما از آقای رییس اجازه گرفتیم. بله آمی هم اینجاست .
؟: زود خواهرتو بردار و بیا شرکت . باید باهاتون حرف بزنم .
م : اما ما الان کار......
؟: لازم نکرده . اگه به دستورم جوش ندین اخراجتون میکنم .
م : بله الان میایم. ( و تلفن رو قطع میکنه . ) آمی پاشو بریم . خانم افاده ای آزمون خواسته بریم شرکت.
ـ چرا ؟! نگفت چرا باید بریم ؟
م : نه ، بیا بریم .
پایان پارت پنج 💞
امیدوارم خوشتون بیاد .
ساعت ۱۰:۰۰صبح ( آمی و مارنی در حال رفتن به مغازه نام سان . البته با کادو و کیک . )
م : می گم آمی ، وقتی داشتیم می اومدیم توی راه آقای رییس بهم پیام داد و گفت : یه جین مریض شده و دارن می برند بیمارستان . رییس بک گفت بری بیمارستان .
ـ نه خیرم نمی رم . تولد نام سان واجب تره . بعداً میرم بیمارستان .
کمی بعد
م : رسیدیم . حالا به شمارش من بریم داخل .
ـ باشه بریم .
م: سه ، دو ، یک . ( و وارد مغازه شدند . )
ـ و م : تولد ، تولد ، تولدت مبارک . مبارک ، مبارک ، تولدت مبارک .
(مارنی و آمی در حال هورا کشیدن و برف شادی زدن روی نام سان . )
نام سان : ( در حال خندیدن و از خوشحالی غش کردن . ) وای بچه ها ، چیکار کردین ! 😍😍😍😍😍😍ازتون خیلی ممنونم ، خیلی ممنون . مارنی گوگولی بیا بغلم . میشا تو بیا بغلم دختر .
م : ( موقع کادو دادن ) حالا نوبت منه.
ـ خب حالا نوبت کادوی منه.
( از زبان نویسنده : نمی گم کادو ها چیه 😝)
مارنی و نام سان : خب بیاین بریم کیک بخوریم . قاره کلی خوش بگذرونیم . یوهاااااااااا.
ـ صبر کنین منم بیام دیگه .
( موقع خوردن کیک تلفن مارنی زنگ می خوره . )
نام سان : کیه ؟
م : از شرکته . خانم آقای رییس زنگ میزنه . ( و تلفن رو جواب می ده . )
؟: آیا تو مارنی مارچ هستی ؟
م : بله خانم بک خودم هستم .
؟ : چرا توی شرکت نیستی ؟ خواهرت هم پیشته؟
م : ما از آقای رییس اجازه گرفتیم. بله آمی هم اینجاست .
؟: زود خواهرتو بردار و بیا شرکت . باید باهاتون حرف بزنم .
م : اما ما الان کار......
؟: لازم نکرده . اگه به دستورم جوش ندین اخراجتون میکنم .
م : بله الان میایم. ( و تلفن رو قطع میکنه . ) آمی پاشو بریم . خانم افاده ای آزمون خواسته بریم شرکت.
ـ چرا ؟! نگفت چرا باید بریم ؟
م : نه ، بیا بریم .
پایان پارت پنج 💞
امیدوارم خوشتون بیاد .
- ۱.۵k
- ۲۵ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط