{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواب دیدم قیامت شده است.؛

خواب دیدم قیامت شده است.؛

هر قومی را داخل چاله‌ای عظیم انداخته و بر سر هر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‌ی ایرانیان.
خود را به عبید زاکانی رسانیدم و پرسیدم:
عبید، این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده، نگهبان نگمارده‌اند؟!
گفت: می‌دانند که به ما خود چنان مشغول شویم
که ندانیم در چاهیم یا چاله.

خواستم بپرسم: اگردر میان ما کسی باشد که بداند و عزم بالا رفتن کند ...
نپرسیده گفت:
اگر کسی از ما فیلش یاد هندوستان کند،
خود، بهتر از هر نگهبانی پاهایش را کشیم و به ته چاله باز گردانیم ...!

عبید_زاکانی
دیدگاه ها (۱)

دُورم" پـــــُر " شده ازکسانی ڪه نیستند .!!و این را نمی دان...

آن که برای رسیدن به تواز همه کس می گذردعاقبت روزی تو راتنها ...

حیف که یادمان می رودبسیاری از چیزهایی که امروز داریم همان دع...

می خواهم با کسی بروم که من دوستش می دارمنمی خواهم هزینه ی ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط