{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جونگ وون منتظر این به لباش چشم دوخت لحظه بودم

_______________________

جونگ وون : منتظر این ....... به لباش چشم دوخت ....... لحظه بودم.
همین که نزدیک صورتش شد یونا سرش را به طرف چپ برگردوند و به پسرک فهماند که رضایت این بوسه عاشقانه را ندارد.
پسرک که با چهره متعجب بهش خیره بود گفت :
جونگ وون : چرا این کارو می کن.......
یونا : چیه هاا؟ ....... متاسفم، اما نمی تونی ه.و.سی که نتونستی روی ه.رز.ه هات کار کنی روی من خالی کنی.
جونگ وون : ....... اخمی تعجبی کرد ....... ه.وس ؟ من مرد توعم ........( با لحن تعجبی )
یونا : ....... پوزخندی صدادار زد ....... یه دفتر بی ارزش نمی تونه ثابت کنه مرد منی .
بعد گفتن حرفشم سعی کرد با کلی قدرت دستانش را از دستان قدرتمند پسرک نجات دهد اما علاوه بر این که موفق نشد ، بلکه قدرت پسرک برای نگه داشتن آن دستان ظریف بیشتر شد . جونگ وون بیشتر به صورتش نزدیک شد ، در حدی که می تونست نفس های گرم دیوانه کننده اش را روی صورتش حس کند گفت :
جونگ وون : ولی اون تتوی رو انگشتت ثابت می کنه مال منی:))

ادامه دارد.......
به زودی.......

بدون حمایت نمی تونم بزارم 😊
دیدگاه ها (۰)

the power of marriage the characters _______________________...

سلام و درود رمان نویس هستم.همه رمان های من متفاوتن از همه نظ...

Part 4 — No escapeفلیکس سرشو بلند کرد، یه لحظه به مرد زل زد،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط