رمان شماره ۷ پارت ۱۵
رمان شماره ۷ پارت ۱۵
که یهو داناوان گفت : ما میخوایم که شما با هم ازدواج کنید چون که ما نتیجه میخواهیم
دنیل آوا : چیییییییییییییییییییییییییییی
ملیندا : همین که شنیدید
دنیل : چشم
آوا : چشم
داناوان : الان به پدر و مادرت زنگ بزن و بگو که بیان اینجا
آوا : چشم پدر
الان میام
تماس آوا با لوید و یور
آوا : سلام مامان سلام بابا
لوید : سلام
یور سلام عزیزم
آوا : ام چیزه میگم اگه میشه بیایید خونه منو دنیل
لوید و یور: حتما
لوید و یور و آنیا و آوا آمدن
زینگ زینگ : صدای در
آوا : من برم در رو باز کنم
دزموند دا و آوا شامشون رو خوردن
آوا : سلام خانواده
آنیا : دختر اول
آنیکا : سلام آبجی
لوید : سلام دخترم
یور : سلام عزیزم ( و آوا رو سفت بقل کرد )
آوا : آنیا چرا به من میگی دختر اول
آنیا : چون عروس اول دزموندایی
آوا : 🤦 خواهر من چه ربطی داشت
آنیا : چون داداشای دزموند میشن پسر اول پسر دوم پسر سوم عروسها هم میشن دختر اول دختر دوم دختر سوم
آوا : باشه
داناوان : گفتم و قبول کرد که هفته بعدم عروسیشون باشه
آوا حالش بد میشه امیر دستشویی
ویو دنیل
چند دقیقه است که نیومده نگرانش شدم رفتم دنبالش
نکته در دستشویی بازه
دنیل : عزیزم خوبی
آوا : آر
که حرفش تموم نشده میافته تو بغل دنیل
دنیل : آواااااااااااااا
دنیل : رو به سالن پذیرایی : بریم بیمارستان (با داد)
داخل بیمارستان
دنیل : کنار دامیان و داره میره رو مخ دامیان
: یعنی حالش خوبه
دامیان : آره داداش حالش خوبه چرا حالش بد باشه
دمیتریوس : ام میدونم وقت خوبی نیست اما من عاشق شدم
داناوان : عاشق کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و دومین خماری بنده بچهها منتظر پارت بعد باشید
شرطهای پارت بعدم اینه که ۱۵ لایک ۱۰ کامنت
چون دومین زوجیه که به هم میرسه
فعلاً بای بای 🥰🥰
که یهو داناوان گفت : ما میخوایم که شما با هم ازدواج کنید چون که ما نتیجه میخواهیم
دنیل آوا : چیییییییییییییییییییییییییییی
ملیندا : همین که شنیدید
دنیل : چشم
آوا : چشم
داناوان : الان به پدر و مادرت زنگ بزن و بگو که بیان اینجا
آوا : چشم پدر
الان میام
تماس آوا با لوید و یور
آوا : سلام مامان سلام بابا
لوید : سلام
یور سلام عزیزم
آوا : ام چیزه میگم اگه میشه بیایید خونه منو دنیل
لوید و یور: حتما
لوید و یور و آنیا و آوا آمدن
زینگ زینگ : صدای در
آوا : من برم در رو باز کنم
دزموند دا و آوا شامشون رو خوردن
آوا : سلام خانواده
آنیا : دختر اول
آنیکا : سلام آبجی
لوید : سلام دخترم
یور : سلام عزیزم ( و آوا رو سفت بقل کرد )
آوا : آنیا چرا به من میگی دختر اول
آنیا : چون عروس اول دزموندایی
آوا : 🤦 خواهر من چه ربطی داشت
آنیا : چون داداشای دزموند میشن پسر اول پسر دوم پسر سوم عروسها هم میشن دختر اول دختر دوم دختر سوم
آوا : باشه
داناوان : گفتم و قبول کرد که هفته بعدم عروسیشون باشه
آوا حالش بد میشه امیر دستشویی
ویو دنیل
چند دقیقه است که نیومده نگرانش شدم رفتم دنبالش
نکته در دستشویی بازه
دنیل : عزیزم خوبی
آوا : آر
که حرفش تموم نشده میافته تو بغل دنیل
دنیل : آواااااااااااااا
دنیل : رو به سالن پذیرایی : بریم بیمارستان (با داد)
داخل بیمارستان
دنیل : کنار دامیان و داره میره رو مخ دامیان
: یعنی حالش خوبه
دامیان : آره داداش حالش خوبه چرا حالش بد باشه
دمیتریوس : ام میدونم وقت خوبی نیست اما من عاشق شدم
داناوان : عاشق کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و دومین خماری بنده بچهها منتظر پارت بعد باشید
شرطهای پارت بعدم اینه که ۱۵ لایک ۱۰ کامنت
چون دومین زوجیه که به هم میرسه
فعلاً بای بای 🥰🥰
- ۵۵۷
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط