{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این غرور لعنتی بغض مرا دزدیده است

این غرور لعنتی بغض مرا دزدیده است
از گلویم نعمت فریاد را برچیده است

صورتی خندان، دلی شادان نمیبینم چرا؟
گرد تنهایی فقط بر چهره ها پاشیده است

خواست تا تنها نماند، نسل انسان آفرید
مرهم دردی کزآن حتی خدا نالیده است

حکم عصیان میدهند آیا؟ در آتش میبرند؟
بنده ای کز درد تنها بودنش لغزیده است

می رود امروز، اما ترسم از فرداست، باز
روزگار سنگدل بر ما چه خوابی دیده است
دیدگاه ها (۳)

گر بگویم عاشقم با من مدارا میکنی یا که بازم مثل...

عهد کردم عاشقانه سر نهم در پای عشقزندگی یعنی نشستن با تو در ...

به حُکم چشمهایت می نویسم نامه ای دیگردلم را درمیان نامه می پ...

تو عشق منی جان به فدای هرنگاهت من مست وخراباتی آن چشم سیاهت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط