به علاوه، سیّد هاشم بحرانی نیز که معاصر علّامه مجلسی است،
به علاوه، سیّد هاشم بحرانی نیز که معاصر علّامه مجلسی است، گفته: یکی از مشایخ میگوید: به خطّ شیخ یافتم...
با توجّه به این، اسم و نسب و وضعیّت فردی که حکایت را تعریف میکند، معلوم نیست. قطعاً آن فرد علّامه مجلسی نبوده است؛ زیرا ایشان تصریح میکند که تنها به نقل از رساله متداول بسنده کرده است و به دنبال صاحب رساله نگشته است تا وضعیّت او را مشخّص کند.
به علاوه، عبارت علّامه بحرانی نیز نمیرساند که از خود آن شخص شنیده است. لذا میگویند، چگونه امکان دارد که بحرانی آن را ببیند، امّا مجلسی که معاصر اوست، آن را نبیند؟
2. تشخیص این فرد نامعلوم، که میگوید: این خط، عین خطّ طیّبی است، محل تردید و غیرقابل اعتماد است. زیرا طیّبی، صد سال پیش از او فوت کرده بوده است.
3. نسب علی بن فاضل که در روایت، مازندرانی خوانده شده، با گفته خود او درون نقل قول، تطابق ندارد و وی، خود را عراقی خوانده است. علاوه بر این، او خود را درون روایت، فردی بسیار فاضل و دارای فضایل برجسته و بینظیری خوانده؛ در حالی که هیچ یک از معاصران وی، تأییدش نکردهاند و این نکته که تنها بعضی از افرادی که صدها سال، پس از وی آمدهاند، مؤیّد او هستند، و ظاهراً تنها سند آنان برای این تأیید، با توجّه به سیاق کلماتشان، نوشته دست خود اوست، صحّت روایتی را که نقل کرده، غیرقابل اطمینان ساخته است.
4. عدم ذکر نام راوی مذکور، در کتاب های رجال عالمان برجستهای که معاصر وی بوده اند، مانند: علّامه حلّی و ابن داوود و اینکه هیچ نامی از او در این کتابها به چشم نمیخورد، اشکال دیگری بر اعتماد به صحّت روایت است. اگر این حکایت، صحیح باشد، بیان آن به گونهای است که طبعاً میبایست معاصرینش را تحریک نماید تا آن را در زمره دلایل امامت و حضور امام(ع)، در مجامع و تألیفاتشان بیاورند؛ زیرا مطالبی کم اهمیّتتر از این را نقل کردهاند. بنابراین، یا عالمان رجالی مذکور، این روایت را دروغ و نادرست شمردهاند، یا آنکه روایت را نشنیدهاند، یا آنکه اصولاً در زمان آنها چنین روایتی هنوز ساخته نشده بوده است!
با توجّه به این، اسم و نسب و وضعیّت فردی که حکایت را تعریف میکند، معلوم نیست. قطعاً آن فرد علّامه مجلسی نبوده است؛ زیرا ایشان تصریح میکند که تنها به نقل از رساله متداول بسنده کرده است و به دنبال صاحب رساله نگشته است تا وضعیّت او را مشخّص کند.
به علاوه، عبارت علّامه بحرانی نیز نمیرساند که از خود آن شخص شنیده است. لذا میگویند، چگونه امکان دارد که بحرانی آن را ببیند، امّا مجلسی که معاصر اوست، آن را نبیند؟
2. تشخیص این فرد نامعلوم، که میگوید: این خط، عین خطّ طیّبی است، محل تردید و غیرقابل اعتماد است. زیرا طیّبی، صد سال پیش از او فوت کرده بوده است.
3. نسب علی بن فاضل که در روایت، مازندرانی خوانده شده، با گفته خود او درون نقل قول، تطابق ندارد و وی، خود را عراقی خوانده است. علاوه بر این، او خود را درون روایت، فردی بسیار فاضل و دارای فضایل برجسته و بینظیری خوانده؛ در حالی که هیچ یک از معاصران وی، تأییدش نکردهاند و این نکته که تنها بعضی از افرادی که صدها سال، پس از وی آمدهاند، مؤیّد او هستند، و ظاهراً تنها سند آنان برای این تأیید، با توجّه به سیاق کلماتشان، نوشته دست خود اوست، صحّت روایتی را که نقل کرده، غیرقابل اطمینان ساخته است.
4. عدم ذکر نام راوی مذکور، در کتاب های رجال عالمان برجستهای که معاصر وی بوده اند، مانند: علّامه حلّی و ابن داوود و اینکه هیچ نامی از او در این کتابها به چشم نمیخورد، اشکال دیگری بر اعتماد به صحّت روایت است. اگر این حکایت، صحیح باشد، بیان آن به گونهای است که طبعاً میبایست معاصرینش را تحریک نماید تا آن را در زمره دلایل امامت و حضور امام(ع)، در مجامع و تألیفاتشان بیاورند؛ زیرا مطالبی کم اهمیّتتر از این را نقل کردهاند. بنابراین، یا عالمان رجالی مذکور، این روایت را دروغ و نادرست شمردهاند، یا آنکه روایت را نشنیدهاند، یا آنکه اصولاً در زمان آنها چنین روایتی هنوز ساخته نشده بوده است!
- ۷۶۲
- ۱۵ مهر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط