رفتنت را باور ندارم سالهاست که از آنروز در اضطرابی ژرف
#رفتنت را باور ندارم سالهاست که از آنروز، در اضطرابی ژرف می گذرد. هرچه
می کنم تا از سفر بازدارمت،دستم به جایی نمیرسد.
می خواهم فریاد بزنم که نرو، دل به پرواز نده! ولی چه تلخ که تو رفته ای و من باور ندارم!
قلم برداشته ام تا احساسات گنگم را با کلمات بر روی
کاغذ ترسیم کنم.
دلم تنگ است و نفسم تنگ تر. لحظه هایم همه حسرت اند و آه.
سالهاست که رفتی.
سالهاست.
شاید هم تنها چند روز گذشته از گذشتنت.
درست به خاطر نمی آورم.
تنها چیزهایی که از ذهن رنجورم میگذرد سایه هایی است از لبخندهای تو
دنیایم شده لبخندهای تو و اشکهای خودم.
شده انکار رفتنت و اصرار به بودنت.
دلتنگت هستم به امید روز دیدار.
می کنم تا از سفر بازدارمت،دستم به جایی نمیرسد.
می خواهم فریاد بزنم که نرو، دل به پرواز نده! ولی چه تلخ که تو رفته ای و من باور ندارم!
قلم برداشته ام تا احساسات گنگم را با کلمات بر روی
کاغذ ترسیم کنم.
دلم تنگ است و نفسم تنگ تر. لحظه هایم همه حسرت اند و آه.
سالهاست که رفتی.
سالهاست.
شاید هم تنها چند روز گذشته از گذشتنت.
درست به خاطر نمی آورم.
تنها چیزهایی که از ذهن رنجورم میگذرد سایه هایی است از لبخندهای تو
دنیایم شده لبخندهای تو و اشکهای خودم.
شده انکار رفتنت و اصرار به بودنت.
دلتنگت هستم به امید روز دیدار.
- ۴.۶k
- ۳۰ بهمن ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط