هر شب
هر شب
با وساطت یک قرص سفید
چمدان چشمهایم را میبندم
و به سمت خوابهای تو راه میافتم!
به سمت دستهایت
که خواب رفتهاند
وَ چشمهایت
که خواب ماندهاند از دیدنم
به رؤیای تو که پا میگذارم
زیر پایم خالی میشود!
میدانم صبح نشده
بلند میشوم،
با چمدانی پر از گریه
به خانهی تنهاییام باز میگردم...
با وساطت یک قرص سفید
چمدان چشمهایم را میبندم
و به سمت خوابهای تو راه میافتم!
به سمت دستهایت
که خواب رفتهاند
وَ چشمهایت
که خواب ماندهاند از دیدنم
به رؤیای تو که پا میگذارم
زیر پایم خالی میشود!
میدانم صبح نشده
بلند میشوم،
با چمدانی پر از گریه
به خانهی تنهاییام باز میگردم...
- ۶۴۳
- ۲۹ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط