سازم بشکست آخر از آهنگ صدایت
سازم بشکست آخر از آهنگ صدایت
ای دوست کجایی که دلم کرده هوایت
دیگر تو چرا وا نکنی پنجرهها را
کز راه هوا بوی گل آید ز سرایت
از کوچۂ ما همچو نسیمی گذری کن
میمیرم اگر کم بشود مهر و وفایت
چنگم شود آشفته سه تارم بنوازد
وقتی بسرایم غزلی تازه برایت
بی تابم و یک لحظهای آرام ندارم
بازآ که بیاویزم از آن زلف رهایت
حیران شدم ای گل که چرا قدر ندانی
با این همه حسنی که چنین داده خدایت
روزی که عسل گوشۂ چشمی بنمایی
برخیزم و یکباره کنم جان به فدایت ...
ای دوست کجایی که دلم کرده هوایت
دیگر تو چرا وا نکنی پنجرهها را
کز راه هوا بوی گل آید ز سرایت
از کوچۂ ما همچو نسیمی گذری کن
میمیرم اگر کم بشود مهر و وفایت
چنگم شود آشفته سه تارم بنوازد
وقتی بسرایم غزلی تازه برایت
بی تابم و یک لحظهای آرام ندارم
بازآ که بیاویزم از آن زلف رهایت
حیران شدم ای گل که چرا قدر ندانی
با این همه حسنی که چنین داده خدایت
روزی که عسل گوشۂ چشمی بنمایی
برخیزم و یکباره کنم جان به فدایت ...
- ۸۸۴
- ۱۸ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط