{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*پدر وارد اتاق دخترش شد و نامه اى رو روى تختخواب

*پدر وارد اتاق دخترش شد و نامه اى رو روى تختخواب ديد نامه رو با دستانى لرزان خواند متن نامه اين بود: با پشيمانى و تأسف شديد بايد بهت بگويم كه من با پسرى كه دوستش دارم فرار كردم، با اون عشق حقيقى را پيدا كردم و او را خيلى دوست دارم حتى با وجود اينكه در بينى و گوشهايش حلقه مي گذارد و انواع و اقسام خالكوبى روى بدنش دارد بابا فقط اين نيست من حامله هستم! و او به من مي گويد كه در زندگى خوشبخت خواهيم شد. او تصميم گرفت كه در جنگل باهم زندگى كنيم و بچه هاى زيادى به دنيا بياوريم و اين يكى از آرزوهاى من است! او به من گفت: كه ترياك ضررى برايمان ندارد و اون رو به خاطر دوستاش كه برايمان كوكايين ميارند در مزرعه مي كاريم بابا خاطر جمع باش كه ما داريم دعا مي كنيم كه دانشمندان دوايى براى ايدز پيدا كنند چرا كه مرد زندگيم، واقعا استحقاقش رو داره! بابا نگران نباش؛ من 15 سال سن دارم و مي دونم كه چطور از خودم مراقبت كنم روزى مي رسد كه بيام و سر بهت بزنم كه با نوه هات آشنا بشى! دخترت پاورقى بابا باهات شوخى كردم من خونه همسايه هستم فقط ميخواستم بهت نشون بدم كه هميشه در زندگى چيزهايى هست كه بدتر از: كارنامه باشند اون روى ميز است..
دیدگاه ها (۴)

اي مهربان از اين پس هرشب سراغت را از ماه مي گيرم و هر روز به...

باران بهانه بود، که زیر چتر من تا انتهای کوچه بیایی... ای کا...

کسي هرگز نميداند چه سازي ميزند فردا...چه ميداني تو از امروز ...

پنجره ی باران خورده ات را باز کن چند سطر پس از باران چشمهایم...

ادامه پارت ۵

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟣𝟪 پارت اخرهانا : مگه بهت نگفتن؟ ا/ت :...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط