بُغضی سِمج هر شب گلوی
بُغضی سِمج هر شب گلوی
مرا میبوسد
سنگینی اش ،
چشمانم را خیس میکند
و قامتم را خمیده تر از دیروز
این روزها
دلم ...
یک تکیه گاه میخواهد
تکیه گاهی که نلرزد
که نریزد
یک لمیدن از جنسِ نابِ آرامش
مرا میبوسد
سنگینی اش ،
چشمانم را خیس میکند
و قامتم را خمیده تر از دیروز
این روزها
دلم ...
یک تکیه گاه میخواهد
تکیه گاهی که نلرزد
که نریزد
یک لمیدن از جنسِ نابِ آرامش
- ۴۲۵
- ۰۷ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط