{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#شیرینَکَم_تو_مال_منی

#شیرینَکَم_تو_مال_منی
پارت ۲۸
ویو فردا صبح
از زبان نویسنده
والریا همون طور از خواب بیدار میشه و فکر می‌کرد که خونه به این بزرگی خدمتکار داره که مثلا شده زن یه وارث بزرگترین شرکت های سئول
خدمتکار وجود داره و نیازی نیست صبحونه درست کنه واریا رفت داخل اشپز خونه تا یه لیوان آب بخوره که جونگ کوک وارد اشپز خونه میشه.....
‐--------------------‐-----------------------‐------------------
از زبان والریا
رفتم اشپز خونه تا یه لیوان آب بخورم که جونگ کوک وارد اشپز خونه شد
وقتی نگاهش کردم با اعصبانیت بهم زل زده بود
_ تو چرا صبحونه ی منو حاضر نکردی؟ به حقی ؟ فک کردی امدی اینجا بخوری و بخوابی؟
=ولی آخه من؟
_خفه شو
با عربده اش لرزه ای به بدنم افتاد....
_ از این به بعد اگر میام شام،ناهار،صبحونه باید حاضر کرده باشی اگر آماده نباش مگ میدونم و تو....
فهمیدم اونایی که توی ذهنم بودن نه اون طوری نیست .....
توی ذهنم تصور داشتم جونگ کوک قراره بعد از ازدواج میتونم تغییرش بدم و درسش کنم اما فهمیدم اینطوری نیست ، جونگ کوک خیلی مرد یگر و عصبی که کسی جرعت نداره روحرفش حرف بزنه...
_تاوقتی که من برمیگردم باید خونه برق زنه و غذا آماده باشه
و رفت توی اتاق.....فهمیدم که هیچ کاری ازم بر نمیاد برای همین شروع کردم به تمیز کردن و غذا درست کردن.....چون می‌دونم اگه جونگ کوک بیاد و ببینه انجام نشده سرم از گردنم جداس
‐-------‐--‐-----------------------------‐-------‐-----‐----
از زبان جونگ کوک
به اتاقم رفتم و چون میخواستم برم شرکت کت و شلوارم رو تنم کردم و کمی عطر زدم ......
---------------------------------------------------‐-------‐
از زبان ات
والریا برای همیشه از خونه رفته و قراره توی‌خونه ی شوهرش جونگ کوک زندگی میکنه
من دلم براش تنگ شده و بعد از رفتنش خونه سوت و کوره...رفتم پیش مامان و محکم بغلش کردم مامانم هم منو به سینش فشرد ، مامان که کمی دقت کرد متوجه شد من آروم آروم اشک می‌ریختم....گفت دخترم چرا گریه میکنی؟
±مامان ....من دلم برای اجی تنگ شده
مامان گفت دخترکم اجیت اتفاقی برای نیوفتاده که همیشه هست کنارتم ولی ازدواج کرده و فقط‌توی خونه همسرش زندگی کنه و این گریه و ناراحتی نداره...


شرط: ۲۰۰ لایک❤ ۵۰ بازنشر
دیدگاه ها (۲۴۷)

#شیرینَکَم_تو_مال_منیپارت ۳۰ از زبان والریابعد از اینکه جونگ...

«درک کردنِ انسان، تلاش برای نقش کردنِ اقیانوسی بر روی لایه‌ی...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۲۷از زبان والریا از اتاق خارج شدم...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۲۶از زبان والریا نمی دونم جونگ کو...

part 12عشق پنهان 《ویو جونگ کوک》 از اتاقم اومدم بیرون از پله ...

part23 عشق پنهان《ویو ات》جونگ کوک بود برگشتم سمتش تا برگشتم ب...

"سرنوشت "فصل ۲ P,20...الان وجب به وجب خونه اسلحه جا ساز شده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط