{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به روزگار بگویید

به روزگار بگویید
دست از سرم بردارد
دلم از سنگینی این همه آوار
خسته است
از آتشی که هر روز
در من متولد می شود
و ابرهایی که درونم چکه می کنند
آنقدر که غرقشان می شوم
از خوابهایی که روی تنهاییم لم داده
و درونم هورا می کشند
خوش به حال آدمها
ما که آدم نیستیم ...
دیدگاه ها (۳)

شعری برای تو...دِلم ز هَرچه به غیر از تو بود، خالی ماند ؛در ...

آنقدر ها مرد هستم تا بمانم پای تو می توانم مایه ی گهگاه دلگر...

زن هارا نمی توان آسان شناخت،مثلاً اینکه گاهی حاضرندخوشبخت نب...

🍀 یک عده را باید حذف کرد، باید گذاشت دم در! یک جاهایی دیگر د...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❺_بخش اول_ساده‌لوح یا خوش‌باور نیستیم؛ آسمان چنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط