{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روی آن نیمکتی

روی آن نیمکتی
 
کز تمام فصلش
 
به بهاران راه است
 
می رسی !
 
می دانم !
 
می رسی با گل یاسی در دست
 
و کتابی از شعر
 
شعرهایی همه عشق
 
عشقی از جنس بلور
 
می نشینیم به لطف
 
دستها پل بسته
 
چشم ها خیره به هم
 
فاصله ...هیچ ...اصلا" !!!
پشت بر هر چه محال
 
حرفهامان همه مهر
 
مهرهامان جاوید ...
 
به تفأل ، به طرب
 
می خوانیم
 
آن دلاویزترین* شعر جهان را
 
من  و  تو
 
می رسی !
 
می‌دانم
دیدگاه ها (۱)

گاه گاهی دل من می گیردمی شود تنگ تر از تنگ پر آبکه در آن ماه...

اگر خواستی بیایی بگو تا آرزوهایم بخوابند که تو شیرین تر از ه...

در سرم رویاییست که به تو می رسم آخر...یک روز... روزی از جنس ...

در خیالم جای تو خالیست...در خوابهای جورواجورم رد پای تو پیدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط