پارت
پارت۴
هندرسون:خانم فورجر خانم بلک بل و آقای دزموند کجان؟
#برو کنار خودم باید بگردم
اون شروع کرد به گشتن ولی هیچی پیدا نکرد بعد گفت:سنگو کجا قایم کردین؟
@هیجا ب بخدا قسم من ن ندیدم«پیش آنیا و اینا»
مگان:خب آزمون اول شروع شد هه هه ها ها
بکی:ازمون؟
مگان:بله
بعد یهو اتاق شروع کرد به چرخیدن(مثل عمارت سوزومی تو دیمن اسلیر)اونا چند بار زمین خوردن ولی بعد یه مدت بهش عادت کردن
مگان عصبانی شد چون اونا تونستن .مگان:اه شما همچیو خراب میکنید پس آزمون بعدی سخت تره هه هه هه.انیا آب دهنشو قورت داد
بعد یهو چند تا سنگ با رنگ های مختلف ظاهر شد
(احساس میکنم زیادی جنایی شد اما اگه اینجوری دوست ندارید بگید ناراحت نمیشم👍)
بعد از توی هر سنگ یه گربه با قدرت ماورایی ظاهر شد(خیلی جنایی شد)و شروع کردن به حمله کردن اونام یه جوری جاخالی میدادن و آزمون دوم هم قبول شدن
مگان دیگه داشت میترکید ذهن مگان:باید چیکار کنم اگه اینجوری پیش بره اونا همه ی ازمونا رو قبول میشن یعنی اونا رو با کل موزه به شهر نیویورک بفرستم؟(نمیدونم چرا نوشتم نیویورک همینجوری به ذهنم رسید 🤷)ولی ...ولی نداره باید بفرستم اما من نمیدونم دوستامم مثل من مهر و موم شدن یا نه پس...فعلا میفرستمشون خونشون ولی بعداً انتقام میگیرم
بعد یه بشکن زدن و آنیا و دامیان و بکی و امیل و اوین اومدن وسط موزه
هندرسون:کجا بودین؟؟؟!!
آنیا:ام.... دشویی
دامیان:ها؟
بکی یه تنه به دامیان زد که خفه شه
دامیان:آها اره دستشویی
آنیا:بکی این سنگ رو چیکار کنیم؟
دامیان سنگ رو از آنیا گرفت و گفت:خاکش میکنیم
بکی:دیوونه شدی!؟؟میدونی چقدر خطرناکه؟؟
دامیان:خطرناکه اما من نمیخوام بمیرم
هندرسون: چی میگین؟
دامیان سنگ رو پشتش قایم کرد بعد گفت:هیچی
بعد یهو مگان اونا رو پیش خودش برد و گفت:به کسی چیزی نمیگین و گرنه جونتون رو از دست میدهید . بعد اونا رو به جای اصلیشون برگردوند
رئیس اون خلافکارا اومد بیرون و چشمش به سنگ افتاد بعد به دامیان اشاره کرد و گفت:اون سنگو بگیرین . مأموران:چشم قربان
چطور بود؟
شرایط پارت بعد ۶لایک۴کامنت
دستم شکست😭
به چیز دیگه اگه دوست ندارید جنایی باشه بگید ناراحت نمیشم 👍 😃
هندرسون:خانم فورجر خانم بلک بل و آقای دزموند کجان؟
#برو کنار خودم باید بگردم
اون شروع کرد به گشتن ولی هیچی پیدا نکرد بعد گفت:سنگو کجا قایم کردین؟
@هیجا ب بخدا قسم من ن ندیدم«پیش آنیا و اینا»
مگان:خب آزمون اول شروع شد هه هه ها ها
بکی:ازمون؟
مگان:بله
بعد یهو اتاق شروع کرد به چرخیدن(مثل عمارت سوزومی تو دیمن اسلیر)اونا چند بار زمین خوردن ولی بعد یه مدت بهش عادت کردن
مگان عصبانی شد چون اونا تونستن .مگان:اه شما همچیو خراب میکنید پس آزمون بعدی سخت تره هه هه هه.انیا آب دهنشو قورت داد
بعد یهو چند تا سنگ با رنگ های مختلف ظاهر شد
(احساس میکنم زیادی جنایی شد اما اگه اینجوری دوست ندارید بگید ناراحت نمیشم👍)
بعد از توی هر سنگ یه گربه با قدرت ماورایی ظاهر شد(خیلی جنایی شد)و شروع کردن به حمله کردن اونام یه جوری جاخالی میدادن و آزمون دوم هم قبول شدن
مگان دیگه داشت میترکید ذهن مگان:باید چیکار کنم اگه اینجوری پیش بره اونا همه ی ازمونا رو قبول میشن یعنی اونا رو با کل موزه به شهر نیویورک بفرستم؟(نمیدونم چرا نوشتم نیویورک همینجوری به ذهنم رسید 🤷)ولی ...ولی نداره باید بفرستم اما من نمیدونم دوستامم مثل من مهر و موم شدن یا نه پس...فعلا میفرستمشون خونشون ولی بعداً انتقام میگیرم
بعد یه بشکن زدن و آنیا و دامیان و بکی و امیل و اوین اومدن وسط موزه
هندرسون:کجا بودین؟؟؟!!
آنیا:ام.... دشویی
دامیان:ها؟
بکی یه تنه به دامیان زد که خفه شه
دامیان:آها اره دستشویی
آنیا:بکی این سنگ رو چیکار کنیم؟
دامیان سنگ رو از آنیا گرفت و گفت:خاکش میکنیم
بکی:دیوونه شدی!؟؟میدونی چقدر خطرناکه؟؟
دامیان:خطرناکه اما من نمیخوام بمیرم
هندرسون: چی میگین؟
دامیان سنگ رو پشتش قایم کرد بعد گفت:هیچی
بعد یهو مگان اونا رو پیش خودش برد و گفت:به کسی چیزی نمیگین و گرنه جونتون رو از دست میدهید . بعد اونا رو به جای اصلیشون برگردوند
رئیس اون خلافکارا اومد بیرون و چشمش به سنگ افتاد بعد به دامیان اشاره کرد و گفت:اون سنگو بگیرین . مأموران:چشم قربان
چطور بود؟
شرایط پارت بعد ۶لایک۴کامنت
دستم شکست😭
به چیز دیگه اگه دوست ندارید جنایی باشه بگید ناراحت نمیشم 👍 😃
- ۱.۷k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط