{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت عاشق می‌شوم, رفت و حقایق را شکست.

گفت عاشق می‌شوم, رفت و حقایق را شکست.
مست مستم بود اما باز جامم را شکست

لحظه ای بر تار مویش شاعری کردم ولی
برف و بوران از غضب بارید و زلفش را شکست

گفت یوسف می‌شوم, اینبار عاشق می‌شوم
تاکه آن درها برویم باز شد در را شکست

رفت و رفتم، ماند و ماندم، عاقبت پایم شکست
تازگیها قاب آن عکس قدیمی هم شکست

با نگاهی آمدی افسونگر قلبم شدی
آن دو پلک بسته ات این بار قلبم را شکست

#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۱)

من به چشمم گفته بودم عشق من را لو نده!این روانی بی اجازه با ...

نذر کردم هرکه از کوچه معشوقه ما ‌می‌گذردبشکنم سر به دیوارش،ت...

گفتم ای یار مکن با دل عاشق بازیگفت حق است که با آتش ما دم سا...

لب جو و مطرب و می، جمله مهیاست ولیکو نگاری که به یک غمزه دل ...

ای کاش مهم بودم ):پارت ۳ ویو کلارا:تو اتاق نشسته بودم که صدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط