خاطره یکی از رزمندگان
خاطره یکی از رزمندگان
شهید محمد قبل از شهادتش سر نمازها دعا میکرد خدا من جوری شهید بشم که هیچ اثری ازم باقی نمونه همیشه دعاش همین بود
فرمانده ازش پرسید چرا این دعا رو میکنی اول طفره میرفت اما بلاخره تسلیم شد و گفت به سه دلیل ۱_میخوام وام دار کسی نباشم یعنی کسی رو برای تشیع ام به زحمت ندازم در گرما یا سرما هوا
۲_ با خودم چیزی از این دنیا نبرم حتی چند متر کفن
۳_ نمیخوام حتی یک وجب از خاک خدا رو اشغال کنم
این شهید دقیقا همینجور به شهادت رسید اثری از جسم مطهرشون باقی نموند
ای انسان به کجا چنین شتابان..........
شهید محمد قبل از شهادتش سر نمازها دعا میکرد خدا من جوری شهید بشم که هیچ اثری ازم باقی نمونه همیشه دعاش همین بود
فرمانده ازش پرسید چرا این دعا رو میکنی اول طفره میرفت اما بلاخره تسلیم شد و گفت به سه دلیل ۱_میخوام وام دار کسی نباشم یعنی کسی رو برای تشیع ام به زحمت ندازم در گرما یا سرما هوا
۲_ با خودم چیزی از این دنیا نبرم حتی چند متر کفن
۳_ نمیخوام حتی یک وجب از خاک خدا رو اشغال کنم
این شهید دقیقا همینجور به شهادت رسید اثری از جسم مطهرشون باقی نموند
ای انسان به کجا چنین شتابان..........
- ۶۷۴
- ۰۷ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط