امشب زَنِ مُرده ای شده ام که
امشب زَنِ مُرده ای شده ام که
در ترجمان زندگی گم شد
و خودش را به فراموشی سپرد ...
سگ ولگردی شده ام
دربدر تکه ای استخوان شاید ...
امشب
بکارت لگدمال دختری هستم که دیشب
تفش کرد در کف آسفالت سرد ...
مسیحایه حرامزاده ای هستم که تمامی بتها را شکست
تا در گناه بزرگ غسل تعمید بیند ...
حضرت حوایی شده ام که هزار سال بیهوده نفس کشید
تا بداند که هیچ نمی داند ...
نت فالشیم که تمامی آوایم در سینه ام
خود خواسته فرو خفت ...
امشب خیسی خیابانها خیال خام من است
که نم کشید در منگی زمان
و پوسید در چاهک رویا...
در ترجمان زندگی گم شد
و خودش را به فراموشی سپرد ...
سگ ولگردی شده ام
دربدر تکه ای استخوان شاید ...
امشب
بکارت لگدمال دختری هستم که دیشب
تفش کرد در کف آسفالت سرد ...
مسیحایه حرامزاده ای هستم که تمامی بتها را شکست
تا در گناه بزرگ غسل تعمید بیند ...
حضرت حوایی شده ام که هزار سال بیهوده نفس کشید
تا بداند که هیچ نمی داند ...
نت فالشیم که تمامی آوایم در سینه ام
خود خواسته فرو خفت ...
امشب خیسی خیابانها خیال خام من است
که نم کشید در منگی زمان
و پوسید در چاهک رویا...
- ۵۶۶
- ۰۶ شهریور ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط