عشق در نگاه اول
پارت ۱
دیانا: سلام من دیانام امسال سال اخرمه و بعد دانشگام تموم میشه من توی دانشگاه از یه پسر خوشم میاد ولی روم نمیشه باهاش حرف بزنم 😶😶
ارسلان:سلام من ارسلانم امسال سال اخرمه و بعد دانشگام تموم میشه من توی دانشگاه از یه دختر کوچولو وگوگولی خوشم میاد و امروز تصمیم گرفتم برم و باهاش حرف بزنم
دیانا:سوار ماشین شدمو به سمت دانشگاه رفتم یه عکس از ارسلان داشتم نگاه میکردم و قربون صدقش میرفتم 😍😍
راننده: خانم رسیدیم
دیانا: مرسی بفرماید کرایتون
از ماشین پیاده شدم دیدم پسره داشت میومد سعی کردم خیلی ظایع بازی درنیارم رفتم تو دانشگاه
ارسلان:از ماشین پیاده شدم دیدم دیدم دختره داره میاد سریع رفت توی دانشگاه منم پشت سرش رفتم تو دانشگاه
دیانا: رفتم تو دانشگاه رو یه صندلی نشستم پسره هم آمد تو کلاس (راستی اسم پسره ارسلانه) یه صندلی کنار من خالی بود امد سمت صندلی و نشست
ارسلان: رفتم تو کلاس یه صندلی کنار دختره خالی بود( راستی اسم دختره دیاناست) رفتم و نشستم کنارش
خیلی دختر خجالتی بود و من خیلی این رفتارشو دوست دارم
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.