{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مگه تا اونور جاده های شب

مگه تا اونور جاده های شب
چقدر راه نرفته مونده بود

مگه تو چشمای سبز پنجره
گل بیتا از خدا نخونده بود

مگه معجزه نبود تو دست ما
مگه شب با عشق ما سحر نشد

یادته رو اسم شهر ها خط زدیم
دیگه چشم هیچ غریبی تر نشد

وقت خواب این ترانه س
گل بیتای قشنگ

پر اشکم پر شعرم
منم و این دل تنگ

حالا تنهایی دوباره
می زنه بارون رو دستات

پر میشم از باور شب
طبق آئین نفسهات .....

حالا تا صبح نگاهت
انگاری یه دنیا راهه

هرچی راه میری تو شبها
وسعت جاده سیاهه

تو ببند چشماتو ساده
اون حالا دیگه تو ابراست

اون گذشته از منو تو ،
تو دلش زندگی برپاست

تو باید تنها بمونی
با همون چتر شکستت

زیر باروون توی پاییز
با چشای خیس بستت

وقت خواب این ترانه س
گل بیتای قشنگ

پر اشکم پر شعرم
منم و این دل تنگ

حالا تنهایی دوباره
می زنه بارون رو دستات

پر میشم از باور شب
طبق آئین نفسهات...

♥مرتضی پاشایی
گل بیتای قشنگ♥
دیدگاه ها (۲۳)

⇚اونـــے کـــه⇛می بینــــــے تــوے⚂عکســـــاش⚃≌اَخْــــــــم...

همیشه نمی شود دردهایت را به زمان بسپاریگاهی باید درون خودت ر...

⇜.....ﻳﺦ ﻛﺮده اﻡ;ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﻫﻢ ﺍﻧــــــﮕﺎﺭ ...... ﺳﺮﮔــــ...

ﺗﻮ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ ﯾﻪ ﻗﺒﯿﻠﻪ ﺍﻯ ﻫﺴﺖ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻦ ﻃﻼ‌ﻕ ﭼﯿﻪ !...ﺍﺻﻦ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻗﺮ...

پارت ۶۵خواستم ک برم بیرون بعد ب اونیکس بگم حموم امادس اگه خو...

رمان مافیای گل سرخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط