{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیگر سراغت را از نارنجِ رها شده در پیاله‌ی آب نخواهم گرفت

دیگر سراغت را از نارنجِ رها شده در پیاله‌ی آب نخواهم گرفت

دیگر سراغت را از ماه ،

ماهِ درشت و گلگون نخواهم گرفت

دیگر نه خوابِ گریه تا سحر ،

نه ترسِ گمشدن از نشانیِ ماه ،

دیگر نه بن‌بستِ باد و

نه بلندای دیوارِ بی‌سوال ...!

من ،

همین منِ ساده ...

باور کن

برای یکبار برخاستن

هزار‌ هزار بار فروافتاده‌ام ...


دیگر می‌دانم

نشانی‌ها همه درست !

کوچه ، همان کوچه‌ی قدیمی و

کاشی همان کاشیِ شبْ شکسته‌ی هفتم ،

خانه همان خانه

و باد که بی‌راه

و بستر که تهی ...!


می‌دانم

حالا می‌دانم همه‌ی ما

جوری غریب

ادامه‌ی دریا و نشانیِ آن شوقِ پُر گریه ایم ...
دیدگاه ها (۲)

ﺁﺭﺯﻭ ﮐﻦ ﺁﻥ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻗﺸﻨﮓ ﺑﯿﻔﺘﺪ ﺭﺅﯾﺎ ﺑﺒﺎﺭﺩ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺑﺮﻗﺼﻨﺪ ﻗﻨﺪ ...

ارتش سرخ چین نتوانست آنچنان تبت را ویران کند که تو مرا با ش...

تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند بیا که صاف شود این هوای ب...

بیا و راست بگو چیست مذهبت ای عشق که خون لاله به چشمت حلال ...

،دیگر سراغت را از نارنج رها شدهدر پیاله ی آب نخواهم گرفتدیگر...

#بترس_کیم پارت 3شب عمیقاً تاریک بود و بوی باران شدید هنوز در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط