{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکپارتی..جونگ کوک

تکپارتی..جونگ کوک

وارد خونه شد.
چند باری شوهر و بچه اش رو صدا زد..
ولی جوابی نشنید...
ا.ت: جونگ کوکککک..لیامممم

نگران شد..
رفت طبقه بالا...
صدایی از داخل اتاق نقاشی شنید...

وارد اتاق شد...
ا.ت: خدای مننننن
تمام اتاق رو رنگ ریخته بود.
جونگ کوک و لیام تو رنگ ها غرق شده بودن.

ا.ت: جونگ کوکککک
جونگ کوک خنده ضایعی کرد.
کوک: اوهههه عزیزم اومدی

ا.ت: جونگ کوک...این چه وضعیه؟
کوک: خوب داشتیم بازی میکردیم.
ا.ت: نه داشتین دوش می‌گرفتین...

جونگ کوک: خندید.
لیام: مامونی...تو هم بیااا
ا.ت: جوننننن..باشه مامانییی

ا.ت: خواست بره لباسش رو عوض کنه..
که جونگ کوک یه سطل رنگ ریخت رو لباسش..
ا.ت: هعییی

جونگ کوک شروع کرد به خندیدن..
ا.ت شروع کرد به دنبال کردنش..
کوک: هه عمرا بتونی منو بگیری..

ا.ت هم همینجور دنبالش میکرد. و حرس میخورد.
هیچی دیگه...این خانواده با تموم خراب کاریاشون..به خوبی و خوشی زندگی کردن..
پایان...
میدونم ریدم..
دیدگاه ها (۳)

sorry..2p.4دل جیکوب براش سوخت.اونم پیاده شد.جیکوب: کیا این ک...

دیروز تولد ادمینتون بود.ولی فقط دو سه نفر یادشون بود.😅😭🥺تولد...

sorry..2p.3۱۱ آگوست ۲۰۲۵ساعت: ۱۲:۳۰سوار ون مشکی شد.داخل ون م...

فقط یکدفعه دیدم چقدر گذشته از زمانی که شروع کردم فیک نویسی ر...

پرنسس من ۲۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط