{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

احمد رضایی

احمد رضایی

من شعر را دوست دارم .

برایم شرقی وغربی هم فرقی ندارد

زیرا ..

شعر مرز ندارد

شعر رهاییست .

قصه نیستم که بگویی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی چنان‌که ببینی

یا چیزی چنان‌که بدانی

من درد مشترکم

مرا فریاد کن
دیدگاه ها (۱)

کار دیگری نداریممن و خورشیدبرای دوست داشتنت بیدار می‌شویمهر ...

شب خوش خورشید فلک هم حسودیش میشودبه دوست داشتنمان

شعر رهاییست .قصه نیستم که بگویینغمه نیستم که بخوانیصدا نیستم...

جادوی لبخندشما که زیبایید تا مردانزیبایی را بستایندو هر مردی...

اشک رازیستلبخند رازیستعشق رازیستاشک آن شب لبخند عشقم بودقصه ...

به نزدبک اکباتان رسیدیم به پریسا گفتم من پیاده میشوم و تا به...

ص ۶۹پریسا متوجه پریشانیم بود ولی همه انهارا به بیماری پدرم م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط