رفیق همیشگیمادر
رفیق همیشگی♡مادر♡
ده ساله باشم،خودم را به مریضی بزنم که نروم مدرسه..صدای سماور با جلز و ولز تخم مرغی که تویی ماهیتابه است قاطی شده باشد..مادر موهایم را جمع کند بالای سرم پتوی پلنگی را دورم بپیچد و بنشاندم توی بغلش،
همه چیز همان قدر امن و خوشبخت تمام شود....
ده ساله باشم،خودم را به مریضی بزنم که نروم مدرسه..صدای سماور با جلز و ولز تخم مرغی که تویی ماهیتابه است قاطی شده باشد..مادر موهایم را جمع کند بالای سرم پتوی پلنگی را دورم بپیچد و بنشاندم توی بغلش،
همه چیز همان قدر امن و خوشبخت تمام شود....
- ۷۳۸
- ۱۴ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط