ادامه از پست قبل👆
✍یکی میگوید اکنون زمان مذاکرهست.
دیگری میگوید زمان شکستن محاصرهست.
سومی میگوید زمان بازسازیست
و چهارمی میگوید زمان بسیج عاطفی و اجتماعیست.
نتیجه چه تصویری دارد؟
از بیرون اُرکستری سیاسی ـ اجتماعی دیده میشود که همه اعضای آن یک قطعه را اجرا میکنند اما گویی هر نوازنده نت متفاوتی را مینوازد.
آیا این ناشی از اختلافاست یا تقسیم نقشها؟
احتمالاً بخشی از آن به تقسیم نقشها بازمیگردد و جامعه پویا و ساختار سیاسی زنده،ذاتاً دارای صداها،اولویتها و روشهای متنوع است.
آری،طبیعیست که نظامیها از زاویه امنیت نگاه کنند،دولت از زاویه اقتصاد،دیپلماتها از زاویه چانهزنی و مجلس از زاویه مطالبات اجتماعی.
بنابراین مشکل از "تفاوت" آغاز نمیشودبلکه مشکل از جایی آغاز میشود که بازیگران مختلف،به جای داشتن راهحلهای متفاوت برای یک واقعیت مشترک،کمکم واقعیتهای متفاوتی را ببینند.
در اینجاست که چیزی شکل میگیرد که میتوان آن را "شکاف ادراکی" نامید.
در چنین وضعیتی،خطر اصلی اختلاف سیاسی نیست بلکه خطر از دست رفتن "فهم مشترک از صحنه" است.
هرچه روایتها درباره روشها بیشتر و متنوعتر شوند،حفظ آن چیزی که رهبر انقلاب از آن با عنوان "انسجام محاسباتی"یاد کردهاند دشوارتر خواهد شد.
لذا شاید مسئله امروز کشور،کمبود راهحل نباشد؛بلکه کمرنگ شدن تصویری مشترک از واقعیت باشد.زیرا یک جامعه پویا به روایتهای متنوع نیاز دارد،اما هیچ جامعهای نمیتواند برای مدت طولانی دوام بیاورد اگر بازیگران اصلی آن،در حال زندگی در واقعیتها و ساعتهای متفاوت باشند.
تنوع نُتها خطر نیست؛خطر از جایی آغاز میشود که هر نوازنده تصور کند قطعه دیگری در حال اجراست.
پرسش اصلی که باید پاسخ داده شود اینست؛
آیا ما با نقشهای متفاوت روبهرو هستیم،یا با ساعتهای متفاوت؟
و اگر ساعتها متفاوت شده باشند، آیا محاسبات نیز به تدریج در حال فاصله گرفتن از یکدیگر نیستند؟
ادامه از پست قبل👆
✍یکی میگوید اکنون زمان مذاکرهست.
دیگری میگوید زمان شکستن محاصرهست.
سومی میگوید زمان بازسازیست
و چهارمی میگوید زمان بسیج عاطفی و اجتماعیست.
نتیجه چه تصویری دارد؟
از بیرون اُرکستری سیاسی ـ اجتماعی دیده میشود که همه اعضای آن یک قطعه را اجرا میکنند اما گویی هر نوازنده نت متفاوتی را مینوازد.
آیا این ناشی از اختلافاست یا تقسیم نقشها؟
احتمالاً بخشی از آن به تقسیم نقشها بازمیگردد و جامعه پویا و ساختار سیاسی زنده،ذاتاً دارای صداها،اولویتها و روشهای متنوع است.
آری،طبیعیست که نظامیها از زاویه امنیت نگاه کنند،دولت از زاویه اقتصاد،دیپلماتها از زاویه چانهزنی و مجلس از زاویه مطالبات اجتماعی.
بنابراین مشکل از "تفاوت" آغاز نمیشودبلکه مشکل از جایی آغاز میشود که بازیگران مختلف،به جای داشتن راهحلهای متفاوت برای یک واقعیت مشترک،کمکم واقعیتهای متفاوتی را ببینند.
در اینجاست که چیزی شکل میگیرد که میتوان آن را "شکاف ادراکی" نامید.
در چنین وضعیتی،خطر اصلی اختلاف سیاسی نیست بلکه خطر از دست رفتن "فهم مشترک از صحنه" است.
هرچه روایتها درباره روشها بیشتر و متنوعتر شوند،حفظ آن چیزی که رهبر انقلاب از آن با عنوان "انسجام محاسباتی"یاد کردهاند دشوارتر خواهد شد.
لذا شاید مسئله امروز کشور،کمبود راهحل نباشد؛بلکه کمرنگ شدن تصویری مشترک از واقعیت باشد.زیرا یک جامعه پویا به روایتهای متنوع نیاز دارد،اما هیچ جامعهای نمیتواند برای مدت طولانی دوام بیاورد اگر بازیگران اصلی آن،در حال زندگی در واقعیتها و ساعتهای متفاوت باشند.
تنوع نُتها خطر نیست؛خطر از جایی آغاز میشود که هر نوازنده تصور کند قطعه دیگری در حال اجراست.
پرسش اصلی که باید پاسخ داده شود اینست؛
آیا ما با نقشهای متفاوت روبهرو هستیم،یا با ساعتهای متفاوت؟
و اگر ساعتها متفاوت شده باشند، آیا محاسبات نیز به تدریج در حال فاصله گرفتن از یکدیگر نیستند؟
- ۶۶۵
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط