{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم
بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم
ولی از خویش جز گردی به دامانی نمی بینم

چه بر ما رفته است ای عمر؟ ای یاقوت بی قیمت!
که غیر از مرگ گردن بند ارزانی نمی بینم

زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل سیرم؟
که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد
که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم
دیدگاه ها (۵)

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

جزء الذی لایتجزی

♨️گروسی: سازمان ملل به آرامی در حال مرگ استمدیرکل آژانس بین‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط