{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناخوش احوالی و من خوب تو را می فهمم

ناخوش احوالی و من خوب تو را می فهمم
مثل یک شهرِ پر آشوب تو را می فهمم

شعله ای سرکشی و در مهِ بعد از باران
مثل یک هیزم مرطوب تو را می فهمم

عرقِ شرم و حیا می چکد از شعرت و من
مثل یک دختر محجوب تو را می فهمم

بین بحبوحه ی یک جنگ و شکستی سنگین
مثل یک لشگر مغلوب تو را می فهمم

زیر سنگینی آوار شکستن هایم
مثل یک خانه ی مخروب تو را می فهمم

دل سنگ تو نفهمید مرا اما من
مثل یک شیشه ی مرغوب تو را می فهمم
دیدگاه ها (۱)

مجسمه سازی با پیچ و مهره(سری اول)

مجسمه سازی با پیچ و مهره(سری اول)

سوخته را آتش زدن دیگر چه معنا میدهد...مرده راخنجرزدن یارب چه...

خدایا دیشب خواستم بابت هر گناهی که کرده ام شمعی روشن کنم...س...

رسول کاوه شاعر کرندغربی

بند رختی وسط طوفانمدستم از پیرهنت کوتاه است ابرها پشت سرم م...

✴مختصری از تمام آرایه‌های مهم☣1⃣مراعات نظیر👈 آوردن واژه هایی...

کمال رستمعلی

(سناریو فرفره های انفجاری)(BL)

گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است(بیداد خراسانی)غزل مثنوی بسیار...

لا شيء يضاهي رائحة من نُحبولو إعتصرت فرنسابأكملها في قنينة ع...

ما با این آهنگ هابزرگ شدیم یادش بخیر ♥😍تقدیم نگاه قشنگتون مه...

لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط