پارت چهارم
(پارت چهارم)
استادت زنگ زد و رفتی و جوابش رو دادی
استادت: سلام ا/ت رسیدی ؟ اونجا اوضاع رو به راهه
ا/ت: استاد ( با خنده و کمی ذوق) انقدر نگران نباشید آره همه چیز رو به راهه نودل هم خوردیم حتی اتاقم برام آماده کردن خیلی خوش ذوق و خوش قلبن
استاد: اهان عالیه پس باشه تو برو
ا/ت: باشه خدافظ
(چیز هایی که بین بی تی اس میگذشت)
دختر خیلی خوبیه خیلی خوشگله و معلومه مهارت داره و مطمئنم که پشیمون نمیشیم از آوردنش توی گروهمون
تهیونگ : بچه ها نگاه کنید قاب گوشیش رو 😂
همه به قاب گوشیت نگاه کردن که وایساده بودی توی راه روی خونه و داشتی با استادت خدافظی میکردی
( قابت بی تی اسی بود😂)
ا/ت : ( رفتی پیششون و اونا حرفی نزدن)
ببخشید استادم بود میتونیم ادامه بدیم
جونگکوک طاقت نیورد و گفت : قاب گوشیت عالیه😂
ا/ت : ها؟ وایسا ببینم واییی یادم رفت قابش رو عوض کنم (توی دلت)
یه نگاه به قابت کردی ای وای من
اعضا با شوخی گفتن که آرمی هستی
ا/ت : آره خب مگه چیه؟
اعضا: عالیه قابت
ا/ت : خب بسه کجا بودیم؟
.....
بعد ساعت ها حرف و شوخی حیلی بهت خوش گذشت ولی وقت رفتن بود بادیگارد هات دمه در وایساده بودن جیمین برات در خونه رو باز کرد و همه ی اعضا بدرقت کردن
خدافظی کردی و رفتی خونه
توی ماشین همش داشتی با گوهارا چت میکردی و از ذوق کل شب خوابت نرد
ادامه داره حمایت کنید 🙃🥲
استادت زنگ زد و رفتی و جوابش رو دادی
استادت: سلام ا/ت رسیدی ؟ اونجا اوضاع رو به راهه
ا/ت: استاد ( با خنده و کمی ذوق) انقدر نگران نباشید آره همه چیز رو به راهه نودل هم خوردیم حتی اتاقم برام آماده کردن خیلی خوش ذوق و خوش قلبن
استاد: اهان عالیه پس باشه تو برو
ا/ت: باشه خدافظ
(چیز هایی که بین بی تی اس میگذشت)
دختر خیلی خوبیه خیلی خوشگله و معلومه مهارت داره و مطمئنم که پشیمون نمیشیم از آوردنش توی گروهمون
تهیونگ : بچه ها نگاه کنید قاب گوشیش رو 😂
همه به قاب گوشیت نگاه کردن که وایساده بودی توی راه روی خونه و داشتی با استادت خدافظی میکردی
( قابت بی تی اسی بود😂)
ا/ت : ( رفتی پیششون و اونا حرفی نزدن)
ببخشید استادم بود میتونیم ادامه بدیم
جونگکوک طاقت نیورد و گفت : قاب گوشیت عالیه😂
ا/ت : ها؟ وایسا ببینم واییی یادم رفت قابش رو عوض کنم (توی دلت)
یه نگاه به قابت کردی ای وای من
اعضا با شوخی گفتن که آرمی هستی
ا/ت : آره خب مگه چیه؟
اعضا: عالیه قابت
ا/ت : خب بسه کجا بودیم؟
.....
بعد ساعت ها حرف و شوخی حیلی بهت خوش گذشت ولی وقت رفتن بود بادیگارد هات دمه در وایساده بودن جیمین برات در خونه رو باز کرد و همه ی اعضا بدرقت کردن
خدافظی کردی و رفتی خونه
توی ماشین همش داشتی با گوهارا چت میکردی و از ذوق کل شب خوابت نرد
ادامه داره حمایت کنید 🙃🥲
- ۱۲۰
- ۰۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط