{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ²

+نههههههه من نیستم
- انگار میخوام بخورمت :/
+مامان
م.ا: یامان 😒
رفتیم بالا که کوک پرید رو تختم
+هوی تو رو کاناپه میخوابی
-عمرا
+عه
-اره
با پرویی تمام رفتم لباس خواب پوشیدم و رفتم رو تخت برق و خاموش کردم و خوابیدم که دیدم اومد رون برق و روشن کرد
-نمیترسی؟
+برای چی؟
-با لباس خواب پیشم خوابیدی؟
+که چی؟
-پرو
+برو بینیم بابا انگار پادشاه مملکته
هلش دادم اون سمت گرفتم خوابیدم
صبح
از خواب با احساس خفه گی بیدار شدم که دیدم کوک رومه *🙄
واییی این چقدر سنگینه
+کوک
+کوک جان جدت بلند شو
+ای کوک
-بگیر بخواب
دیدم سفت تر منو بغل کرد دیگه داشتم میمردن
+تازه بیدار شدم
+لطفا
-رونات نرمه
+چی؟
-هیچی *خوابالود
نگاه که کردم یه دستش زیر رونام بود که جیغم رفت هوا
-ای گوشم *رفت اونور
-چته
+بیشعور بی ادب برم به مامانت بگم به ددخترخالت دست زدی ؟
-برو بگو :/
+اشغال
-هوی *🤨
+ببخشید *ترسید
دیدگاه ها (۱)

لباساش :/

لباس ات برای خونه بیرون

مافیای من

#دبیرستان_مخفی_من پارت ۲۲هانا: نشم چیکوک:*یدونه زدم تو گوشش ...

part7 عشق پنهانات: سلام قربان《باصدای لرزون》جونگ کوک: سلام تا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط